تبليغاتX
عشقهای آبی دنیا

عشقهای آبی دنیا
 
شرح عشق زهرای فاطمه

 

خداوند شهادت را خبر مى دهد :

بزرگ بنى سليم از مشايخ خود نقل كرده است كه سالى به جنگ ساكنان روم رفتيم و بر ايشان غالب شديم پس به يكى از كليساهاى آن جا رفتيم و ديديم اين بيت بر ديوار آن نوشته است :

اتر جوا امه قتلت حسينا
شفاعه جده يوم الحساب

آيا گروهى كه امام حسين عليه السلام را كشتند، به شفاعت جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله در روز جزا اميد دارند !
پس از آنها پرسيدم چه وقت اين را در جا نوشته اند ؟گفتند: سيصد سال پيش از بعثت پيامبر شما.

در كتاب ياقوت از عبدالله بن صفار روايت شده كه سالى با نصارا جنگ كرديم و بسيارى از ايشان را اسير نموديم در ميان اسيران پيرى دانا بود او را اكرام نموديم آن پير براى ما حكايت كرد كه سيصد سال پيش از مبعوث شدن محمد عربى صلى الله عليه وآله ، گروه نصارا در بلاد روم گودالى كندند، ناگاه سنگى پيدا شد به زبان فرزندان حضرت شيث كه در آن نوشته شده بود:

اترجوا عصبة قتلت حسينا
شفاعة جده يوم الحساب

شيخ جعفر ابن نما در مثير الاحزان به سند خود از سليمان اعمش روايت كرده است :
سالى در ايام موسم حج مشغول طواف كعبه بودم ناگاه مردى را ديدم كه مى گويد: خداوندا مرا بيامرز ، اگر چه مى دانم كه مرا نمى آمرزى پس از سبب نا اميدى آن مرد پرسيدم گفت : من يكى از آن چهل نفر هستم كه موكل به سر مبارك جناب امام حسين عليه السلام بودند، هنگامى كه آن سر مبارك را براى يزيد پليد به شام بردند، چون از كربلا بيرون رفتيم منزل اول دير نصارا بود در آن جا فرود آمديم و سر مبارك آن حضرت را بر نيزه بلندى نصب كرديم و به خوردن مشغول شدميم ناگاه ديدم كه دستى از ديوار پيدا شد و با قلم آهنى سطرى با خون به ديوار نوشت :

اترجوا عصبة قتلت حسينا
شفاعة جده يوم الحساب

پس ما بسيار ترسيديم يكى از رفيقان ما برخاست كه آن دست را بگيرد، اما دست غايب شد .(258)

آدم ابوالبشر با احترام به حضرت محمد صلى الله عليه وآله واهل بيتش نجات يافت :

«فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم» (259)
آدم از پروردگار خويش كلمايت را بياموخت كه سبب پذيرفتن توبه او شد براى اين كه خداى مهربان توبه پذير است.
از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله درباره كلماتى كه بر آدم عليه السلام القا شد و موجب پذيرش توبه اش گرديد، سوال شد حضرت فرمود:
ساله بحق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين فتاب عليه و غفرله.
آدم خدا را به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم الصلاة و السلام خواند، پس خدا توبه او را پذيرفت و گناهى كه از او سر زده بود بخشود.(260)

روزى كه به چنگ مرگ افتد بدنم
در كنج لحد اجل نمايم وطنم
از بهر شهادتين من بنويسيد
الله محمد و على بر كفنم

عبور آدم عليه السلام از زمين كربلا :

چون آدم عليه السلام بر زمين هيوط كرد و حوا را نديد دنبال او گشت تا عبورش به زمين كربلا افتاد پيش از آن كه حادثه اى واقع شود، غمناك شد، سينه اش تنگى گرفت ، و چون به مقتل امام حسين عليه السلام رسيد پايش ‍ لغزيد خون از آن جارى شد.
پس سر به روى آسمان بلند كرده و گفت : اى پروردگار من ، مرتكب گناه ديگر شده ام و اينك مرا كيفر خواهى كرد زيرا كه من تمام زمين را طى كردم و يا چنين حادثه اى روبه رو نشدم
خداوند وحى فرستاد: اى آدم گناهى تازه مرتكب نشده اى ولى فرزند تو حسين عليه السلام در اين سرزمين به ظلم كشته مى شود اينك خون تو به موافقت وى ريخته شد.
آدم عرض كرد: پروردگارا، حسين پيغمبر است ؟
خطاب سيد كه پيامبر نيست و ليكن فرزند زاده پيامبر من محمد صلى الله عليه وآله است عرض كرد: قاتل وى كيست ؟
ندا رسيد: يزيد كه ملعون اهل آسمان ها و زمين است آدم به جبرئيل رو كرد و گفت : چه كنم ؟
گفت : يزيد را لعن كن پس آدم چهار مرتبه يزيد را لعنت كرد و چند قدمى برداشت تا به كوه عرفات رسيد و حوا را يافت. (261)

كشتى نوح عليه السلام و كربلا :

چون حضرت نوح عليه السلام بر كشتى نشست و بر روى آب همه روى زمين را گشت تا به زمين كربلا رسيد، چون به آن زمين بلا رسيد آن سرزمين كشتى او را به گرداب افكند پس حضرت نوح عليه السلام از غرق شدن كشتى ترسيد دست دعا به درگاه عزت و جلال خدا برداشت و عرض كرد: پروردگارا همه روى زمين را گشتم ، ترس اضطرابى كه در اين زمين بر من رخ نمود در هيچ جا رخ نداده بود.
همان ساعت جبرئيل عليه السلام از جانب خداوند عز و جل فرود آمد و عرض نمود: يا نوح ، حسين عليه السلام سبط محمد صلى الله عليه و آله خاتم پيامبران و فرزند گرامى اوصيا در اين سرزمن كشته مى شود حضرت نوح پرسيد : قاتل آن بزرگوار كيست ؟ جبرئيل عرض كرد: قاتل او كسى است كه اهل هفت آسمان و اهل هفت زمين بر او لعنت مى كنند پس حضرت نوح چهار مرتبه بر آن حرام زاده بد كردار لعنت كرد پس كشتى از آن مهكله نجات يافت و از آن سرزمين بلا گذشت. (262)

مطلع شدن حضرت ابراهيم (ع) بر مصايب امام حسين (ع) :

تفسير فرات به سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه آن حضرت در تفسير آيه (فنظر نظرة فى النجوموم) فرمود: حضرت ابراهيم حساب نمود و به علم نجوم نظر فرمود: مطلع گرديد بر مصايب امام عليه السلام حسين عليه السلام كه در زمين كربلا رخ مى دهد فرمود:
من ناخوش هستم براى مصيبتى كه بر حضرت امام حسين عليه السلام وارد خواهد شد.(263)

عبور ابراهيم عليه السلام از كربلا :

روايت شده است كه حضرت ابراهيم عليه السلام وقتى سواره به صحراى كربلا بگذشت اسبش رم كرد. آن جناب از پشت اسب بر روى زمين افتاد و سرش بشكست و خون از آن جارى شد پس زبان به استغفار بگشاد و گفت :
پرودگارا از من چه گناهى سر زده است ؟
جبرئيل عليه السلام نازل شد و گفت : اى ابراهيم ! گناهى از تو صادر نگشت و لكن كشته مى شود در اين محل سبط خاتم الانبيا و پسر خاتم الاوصيا، پس خون تو به موافقت خون او ريخته شد.
فرمود: اى جبرئيل ، قاتل او كيست ؟
گفت : قاتل او ملعون اهل آسمان ها و زمين و قلم جارى شد بر لوح آن پليد پس ابراهيم عليه السلام دست برداشت و يزيد پليد را لعن بسيار كرد و اسب آن حضرت به زبان فصيح آمين گفت.
ابراهيم عليه السلام به او خطاب كرد و فرمود: بر تو چه معلوم شد كه آمين گفتى ؟
گفت : اى ابراهيم ، من هميشه فخر مى كردم كه تو بر پشت من سوار مى شوى و چون تو از پشت من درافتادى خجلت و شرمسارى من زياد شد و سبب اين از يزيد بود خداوند او را لعنت كند.
مرحوم شوشترى رحمه الله در خصايص مى گويد كه شايد محل توسط حضرت ابراهيم عليه السلام از اسب همان محل سقوط حضرت امام حسين عليه السلام باشد از اسب خود يعنى در مقتل آن جناب به زمين افتاده باشد پس ملاحظه كن فرق اين دو سقوط را. (264)

اوى كسى كه لعنت بر قاتل امام حسين عليه السلام حضرت ابراهيم عليه السلام بود و امر كرد فرزندان خود را عهد و پيمان از ايشان گرفت كه پيوسته او را لعنت كنند.
پس از آن حضرت موسى عليه السلام او را لعنت كرد و امت خود را به آن امر كرد، سپس داود عليه السلام او را لعنت كرد و بنى اسرائيل را امر نمود كه لعنت كنند يزيد را سپس حضرت عيسى (ع) لعنت كرد و بسيار مى گفت بنى اسرائيل را كه لعنت كنند بر قاتلان حسين عليه السلام اگر زمان او را دريافتند در خدمت او جهاد كنيد كسى كه با او شهید شود چنان است كه با پيامبر صلى الله عليه و آله شهيد شده است. (265)

گوسفندان حضرت اسماعيل عليه السلام آب نياشاميدند :

روايت است كه گوسفندان حضرت اسماعيل عليه السلام در كنار فرات مى چريدند. روزى شبان آنها به خدمت حضرت اسماعيل عليه السلام آمد و گفت : چند روز است كه گوسفندان از اين نهر آب نمى آشامند پس ‍ حضرت در مناجات با خدا از سبب اين حالت سوال كرد همان ساعت حضرت جبرئيل عليه السلام از طرف خداوند خدمت حضرت اسماعيل عليه السلام نازل شد و گفت : اى اسماعيل سبب اين حالت را از گوسفندان بپرس ، آنها پاسخت را خواهند داد.
پس آن حضرت از گوسفندان پرسيد: چرا از اين رودخانه آب نمى نوشيد ؟
گوسفندان به زبان فصيح پاسخ دادند: به ما خبر رسيده كه فرزند تو حسين - كه سبط گرامى محمد صلى الله عليه و آله است - در اين زمين با لب تشنه كشته خواهد شد پس ما از اين آب نمى آشاميم به جهت حزن و اندوه براى تشنگى آن بزرگوار.
كسى كه اهل آسمان ها و زمين ها او را لعنت مى كنند. پس حضرت اسماعيل عليه السلام فرمود: خداوندا لعنت كن بر قاتل حسين عليه السلام. (266)

مسافرت حضرت موسى عليه السلام به كربلا :

مرحوم خيابانى در ذيل خبرى طولانى مى گويد: حضرت موسى عليه السلام دوباره به كربلا رفته است ، يك بار تنها و بار ديگر با وصى خود يوشع بن نون چنان كه طريحى مى گويد: حضرت موسى (ع) با يوشع بن نون مى رفت چون به زمين كربلا رسيدند بند نعلين آن حضرت پاره شد و خارى بر پاى وى فرو رفت و خون از پايش جارى شد پس عرض كرد:
اى خداى من ، چه گناهى از من صادر شد كه بدين كيفر گرفتار شدم ؟
خداى بزرگ به او وحى فرستاد كه در اين موضع خون امام حسين عليه السلام ريخته مى شود و خون تو به موافقت خون وى جارى شد.
عرض كرد: خدايا، حسين كيست ؟
خطاب آمد: او فرزندزاده محمد مصطفى و پسر على مرتضى.
عرض كرد: قاتل او كيست ؟
ندا رسيد: قاتلش ‍ يزيد است.
پس حضرت موسى عليه السلام دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و يوشع بن نون آمين گفت. (267)

حضرت سليمان عليه السلام و كربلا :

سليمان بن داود عليه السلام بر فرش خود مى نشست و در هوا سير مى كرد.
روزى گذرش به زمين برسید باد فرش ، او را سه بار روانه كرد و برگردانيد و سليمان ترسيد از در آمدن به زمين ، باد ساكت شد، به سرزمين كربلا نزول كرد.
سليمان به باد گفت : چرا ساكت شدى ؟
باد گفت : در اين سرزمين حسين عليه السلام كشته مى شود سليمان گفت : حسين كيست ؟
گفت : سبط محمد مختار صلى الله عليه و آله و پسر على كرار.
گفت : قاتلش كه باشد ؟
گفت : لعن انس به دعايش آمين گفته ، باد ورزيد و فرش را برداشت.

ريان بن شبيب از حضرت امام رضا عليه السلام نقل مى كند كه ايشان فرمود: اى پسر شبيب اگر خوش باشى ، به سكونت قصرهاى بهشتى با پيغمبر صلى الله عليه و آله ، لعن كن به كشندگان امام حسين عليه السلام. (268)

حضرت زكريا عليه السلام سه روز از مسجد خارج نشد :

در حديث طويل از سعد بن عبدالله اشعرى در حكايت شرفياب شدن به حضور حضرت مهدى عليه السلام گفت :
خبر ده مرا از تاويل كهيعص
حضرت فرمود: اين حروف از خبرهاى غيبى است كه خداوند بنده خود زكريا را از آن آگاه كرد و حكايت آن را براى محمد صلى الله عليه و آله بيان فرمود و آن چنان است كه زكريا از خداوند خواست نام پنج تن را به وى آموزد جبرئيل فرود آمد و او را بياموخت و زكريا هر گاه نام محمد صلى الله عليه و آله و على و فاطمه و حسن عليهم السلام را مى برد اندوهش برطرف مى شد و غمش زايل مى گشت و هرگاه نام حسين عليه السلام مى برد گريه گلوى او را مى گرفت و نفسش به شمار مى افتاد روزى گفت :
اى پروردگار من ! چون است كه وقتى نام چهار كس از آنها را مى برم از اندوه تسليت مى يابم و هر گاه ياد حسين مى كنم اشكم ريزان مى شود و ناله ام بيرون مى آيد ؟
خداوند تبارك و تعالى او را خبر داد و فرمود: كهيعص پس كاف نام كربلاست و ها هلاكت عترت است و يا يزيد است كه بر امام حسين عليه السلام ستم مى كند و عين عطش حسين است و صاد صبر و شكيبايى آن حضرت چون زكرياى اين بشنيد، سه روز از مسجد خود جدا نگشت و مردم را از داخل شدن به محضر خود منع فرمود و به گريه و ناله پرداخت. (269)
و او را رثا مى گويد: كه خداوندا ! آيا بهترين خلق خود را به مصيبت فرزند وى مبتلا مى كنى ؟ آيا چنين بلايى بر خانه او فرود مى آورى ؟ آيا على و فاطمه عليهماالسلام را لباس سوگوارى مى پوشانى و اندوه آن را در منزل آنها مى آورى ؟
آن گاه گفت : اى خداى من ، مرا فرزندى روزى كن كه در پيريم چشم من به وى روشن شود و چون روزى كردى ، مفتون كن مرا به دوستى او آنگاه به مرگ او اندوهناكم ساز چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله حبيب را به فرزندش اندوهناك ساختى پس خداوند يحيى را به وى بخشيد و او را مبتلا كرد و حمل يحيى شش ماه بود چنان كه حمل حسين عليه السلام چنين بود. (270)

عبور حضرت عيسى عليه السلام از كربلا :

روايت شده است كه حضرت عيسى عليه السلام در ايام سياحت با حواريين گذرش به كربلا افتاد ناگاه شير غرانى بر سر راه ايشان آمد و راه را برايشان بست عيسى عليه السلام پيش رفت و فرمود: چرا سر راه بر ما گرفته و نمى گذارى كه ما عبور كنيم ؟
شير به زبان فصيح گفت : نمى گذارم شما درگذريد مگر اين كه يزيد را كشنده حسين عليه السلام است لعن كنيد.
عيسى عليه السلام فرمود:حسين چه كسى است ؟
شير گفت : سبط محمد النبى الامى و ابن على الولى ، فرزند زاده پيغمبر امى و پسر على ولى است.
حضرت عيسى عليه السلام فرمود: قاتل او كيست ؟
شير گفت : قاتل وى ملعون وحوش بيابان ها و گرگان و درندگان صحراهاست ، به خصوص در روز عاشورا، پس حضرت عيسى عليه السلام دست برداشت و لعن و نفرين كرد بر يزيد، و حواريين آمين گفتند و شير از راه دور شد و ايشان به مقصد خود رفتند. (271)

خبر حضرت رسول اكرم (ص) از شهادت امام حسين (ع) :

حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در منزل ام سلمه بود، فرمود: نگذار كسى داخل شود، حسين عليه السلام آمد زمانى كه طفل بود ام سلمه نتوانست جلو او را بگيرد، حسين عليه السلام بر جدش وارد شد ديد حسين عليه السلام بر بالاى سينه پيامر صلى الله عليه و آله قرار گرفته است و حضرت رسول گريه مى كند ام سلمه سبب گريه حضرت را پرسيد؟
حضرت فرمود: اى ام سلمه ، جبرئيل به من خبر داد كه حسين تو كشته مى شود، (272)
اين تربت را هم به تو بدهم در نزد تو باشد كه جبرئيل برايم آورده است در شيشه اى بگذار، زمانى كه خون شد آن وقت حسين من كشته مى شود. (273)

لعن رسول خدا صلى الله عليه و آله بر يزيد پليد :

دو سال از ولادت امام حسين عليه السلام گذشت پيغمبر به سفرى رفت و در رهگذرى ايستاد و فرمود:
انا الله و انا اليه راجعون (سوره بقره ، آيه 152) و اشك از ديدگان حضرت سرازير شد، از علت اين حال سوال شد، فرمود:
اينك جبرئيل است ، مرا خبر مى دهد از زمينى كه در كنار شط فرات واقع شده و كربلايش گويند كه فرزند من حسين ، پسر فاطمه عليها السلام در آن سرزمين كشته مى شود.
عرض شد: يا رسول الله كه او را مى كشد؟
فرمود: مردى به نام يزد، خدايش لعنت كند و گويى جايى را كه حسين عليه السلام در آن جان مى دهد و محلى كه در آن دفن مى شود مى بينم.
سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله با حالتى اندوهناك از اين سفر بازگشت و بر منبر شد و مردم را پند داد و حسن و حسين نيز در مقابل آن حضرت بودند.
چون از خواندن خطبه فارغ شد دست راستش بر سر حسن عليه السلام نهاد و دست چپ بر سر حسين عليه السلام و سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد :
پروردگارا! همانا محمد پيغمبر تو و بنده تو است و اين دو پاك ترين فرد خاندان من و برگزيده فرزندان من و خانواده من هستند كه پس از خود اين دو را در ميان امتم به جاى مى گذارم ؛ جبرئيل مرا خبر داد كه اين پسرم كشته و خوار خواهد شد بار الها، اين جانبازى را بر او مبارك فرما و او را از سروران شهيدان قرار بده بار الها بر كشنده اش و آن كه او را خوار مى كند بر كت عطا نكن مردمى كه در مسجد بودند يكباره ناله از دل بركشيدند و هاى هاى گريستند رسول خدا (ص) فرمود:
آيا بر حسينم گريه مى كنيد و او را يارى نمى كنيد ؟
سپس آن حضرت با رنگى افروخته و چهره اى سرخ بازگشت (274) و خطبه كوتاه ديگرى خواند و اشك از هر دو ديده آن حضرت به شدت فرو ريخت ، سپس فرمود:
اى مردم ، همانا كه دو يادگار نفيس در ميان شما به جاى گذاشتم و آن دو كتاب خداست و عترت من ، يعنى خاندان من ، آنان كه با آب و گل من آميخته شده و ميوه دل من و جگر گوشه من اند و اين دوازدهم هرگز جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند ؛ هان كه من در انتظار ملاقات با آنان هستم و من درباره اين دو هيچ از شما نمى خواهم به جز آنچه پرودرگار من به فرمان داده است پروردگار من به من امر فرموده : من دوستى خويشان و نزديكان خود را از شما خواستار شوم ، مراقب باشيد فرداى قيامت كه در كنار حوض مرا ملاقات مى كنيد مبادا خاندان مرا دشمن داشته و به آنان ستم روا داشته باشيد.
هان كه روز قيامت سه پرچم نزد من خواهد آمد، پرچم اولى پرچمى است سياه و تاريك كه فرشتگان از آن به وحشت خواهند بود و در نزد من مى ايستند، پس مى گويم : شماها كيانند ؟ نام مرا از ياد ببرند، و گويند: ما خدا پرستان از عرب هستيم من به آنان گويم : نام من احمد و پبغمبر عرب و عجم هستم ، آن گاه گويند: يا احمد، ما از امت تو هستيم به آنان گويم : پس از من با عترت من و كتاب پروردگار من چگونه رفتار كرديد ؟
گويند: اما كتاب را كه ضايعش نموديم ، و اما عترت كوشيديم كه همگى شان را از صفحه زمين براندازيم ، آن هنگام من روى آن از آن بگردانم تشنه و دل سوخته و با روى سياه از نزد من باز مى گردند.

سپس پرچم ديگرى سياه تر از اولى بر من وارد شود به آنان كه زير پرچم اند گويم :
پس از من با دو يادگار گرانبهاى من بزرگ و كوچك يعنى كتاب پروردگارم و عترتم چگونه بوديد ؟
گويند: اما يادگار بزرگ را مخالف كرديم ، و اما يادگار كوچك را خوار نموديم و تا آن جا كه توانستیم پاره پاره كرديم .
گويم : از من دور شويد پس تشنه و جگر سوخته و با روى سياه از من دو شوند.

سپس پرچم ديگرى نزد من مى آيد كه نور صورت افراد زير پرچم مى درخشد، به آنان گويم شما كيانند ؟
گويند: ما مردم يكتاپرست و پرهيزكار و از امت محمد صلى الله عليه و آله هستيم و ماييم باقيمانده اهل حق كه كتاب حق را برداشتيم ، حلالش را حلال و حرامش را حرام دانستيم و دوستدار خاندان پيغمبر خويش محمد صلى الله عليه و آله بوديم ، از همه امكاناتى كه در مورد يارى خويشتن داشتيم براى يارى آنان نيز استفاده نموديم و در ركاب آنان با دشمنانشان جنگيديم پس من به آنان گويم :
مژده باد شما را كه من پيغمبر شمايم و راستى كه شما در دنيا اين چنين بوديد كه ستوديد، سپس آنان را از حوض خود سيراب كنم و سيراب و خندان از نزد من بروند و سپس داخل بهشت شوند و براى هميشه در آن جاويد بمانند. (275)

شيخ سليمان بخلى حنفى در ينابيع الموده (باب 60) نقل مى كند كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
به درستى كه اين پسر من حسين عليه السلام كشته مى شود در زمين كربلا، پس هر كس از شما آن روز حاضر باشد، يارى كند امام حسين عليه السلام را.
آنگاه نوشته است ، انس بن حارث به سوى كربلا رفت و به فرمان پيغمبر صلى الله عليه و آله عمل كرد و كشته شد با اباعبدالله الحسن عليه السلام. (276)

به پاست قلعه دين الا اله الا الله
به خون شاه شهيدان حسين ثار الله
زخلق تشنه تو اين صداست در عالم
كه اى بريده گلو زنده بس تويى و الله

رسول خدا صلى الله عليه و آله حسين عليه السلام را در دامن خود نشانده بود، كه جبرئيل آمد و گفت : اين پسر تو است ؟ حضرت فرمود: آرى جبرئيل گفت : امت پس از تو او را خواهند كشت ؟
آن حضرت گريان شد، جبرئيل گفت : اگر بخواهى ، زمينى كه در آن كشته مى شود به تو نشان بدهم فرمود: آرى.
آن گاه جبرئيل مشتى از خاك سرزمين كربلا به آن حضرت نشان داد. (277)

خبر شهادت امام حسين عليه السلام از زبان جبرئيل :

در كافى از حضرت ابى عبدالله (ع) روايت كرده اند كه جبرئيل امين بر پيامبر (ص) نازل شد و عرض كرد:
خداوند سلام مى رساند و تو را بشارت مى دهد به اين كه فاطمه (ص) پسرى بياورد و امت تو از روى جهل و نادانى او را خواهند كشت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: از من به خداوند عالم سلام باد ، به مولودى كه امتم را او را شهيد خواهند كرد نيازى ندارم .

جبرئيل عليه السلام به آسمان بازگشت و ديگر باره نزول فرمود و گفت : خداوندت سلام مى رساند كه پاداش اين ستمى كه بر مولود تو مى رسد، وصايت و ولايت و امامت را در ذريه پاك او و اولادش خواهم گذاشت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
به آن چيزى كه پروردگار جهان خواسته است خشنودم .
پس نزد حضرت فاطمه عليها السلام رفته مژده آنچه از جانب خداوند شنيده بود باز گفت : حضرت زهراعليها السلام عرض كرد: به چنين فردى كه بايد شهيد شود نيازى ندارم . حضرت بار ديگر بيان فرمود كه جبرئيل نازل شده و مى گويد كه امامت و ولايت و صاحب در اولاد حسين عليه السلام است پس حضرت زهراعليها السلام رضاى خويش را به پدر اظهار نمود. (278)

شگفتا از تو اى خاك اسرارآميز !

هرثمه بن مسلم مى گويد: در جنگ صفين در ركاب على بن ابى طالب كارزار كرديم ،هنگامى كه از آن جا بازگشتم ، در سرزمين كربلا پياده شده و نماز صبح در آن جا خوانديم حضرت را خاك آن جا كفى برداشت و بوييد ، گويى در تعقيب نماز خاك شهيدان را بوييد، سپس گفت :
وه !شگفتا از تو اى خاك اسرارآميز! از تو در رستاخيز گروه گروه بر مى خيزند و بى حساب داخل بهشت خواهند شد.

قتلگاه عشاق :

امام محمد باقر عليه السلام فرمود: على عليه السلام به كربلا گذر كرد و فرمود: خوابگاهى است از سوارانى ! قتلگاهى است از عشاق ! اين كوى ،كوى شهيدانى است كه گذشتگان از آنان پيشى ندارند و آيندگان به آنان نمى رسند.

امام محمد باقر عليه السلام فرمود: على عليه السلام با دو تن از ياران خود به كربلا گذشت ، هنگامى كه به آن سرزمين گذر كرد چشمانش پر از اشك شد و گفت : اين خوابگاهى از سواران آنهاست ، اين بار اندازى براى بنه آنان است در اين جايگاه ، خون آنان به زمين ريخته مى شود خوشا به تو پاكيزه خاكى كه در فراز تو خون احبا خواهد ريخت. (279)

نفرين كبوتر راعبى بر قاتلان امام حسين عليه السلام :

به سند متصل از ابن قولويه از محمد بن يعقوب كلينى به اسنادش از داود بن فرقد گفت :
در خانه حضرت ابى عبدالله نشسته بودم كبوتر راعبى ديدم همهمه مى كند، آن حضرت به سوى من نگريست و فرمود:
اى داود، مى دانى اين مرغ چه مى گويد؟
گفتم : نه به خدا فرمود: بر قاتلان امام حسين عليه السلام نفرين مى كند ، پس در خانه هاى خود از اينها نگاه داريد.(280)

كربلا از ديدگاه سلمان فارسى (محمدى) :

مسيب بن نجبه فرازى (281) مى گويد: هنگامى كه سلمان فارسى به ديار ما - يعنى عراق - آمد (ظاهرا وقتى است كه سلمان فارسى والى مدائن بود) در زمره استقبال كنندگان او رفتيم سپس به سوى كربلا رهسپار شد و در آن جا گفت :
اين قتلگاه برادران من است ، اين جاى زمين نهادن بنه آنان است و اين خوابگاه سواران آنان است شتران خود را در آن براى ابد خواهند خوابانيد و اين محل ريزش خون آنان است در اين زمين پسر بهترين پيغمبران كشته مى شود در اين زمين بهترين بازماندگان كشته مى شود.

ابن عباس شهادت امام حسين عليه السلام را خبر مى دهد :

قال ابن عباس : ما كنا نشك اهل البيت و هم متوافرون ان الحسين عليه السلام يقتل بالطف. (282)
ابن عباس مى گويد: ما خانواده پيغمبر صلى الله عليه و آله هيچ شكى نداشتيم و با اطمينان بسيار مى دانستيم كه حسين در كربلا شهيد خواهد شد.(283)

ولى اخيرا عده اى در لباس روحانيت ، مرام وهابيت را در جامعه ترويج مى كنند اينان افراد لجوج و عنود و بى دين از خدا بى خبرند و با آل محمد صلى الله عليه و آله دشمنى دارند آنان كه دشمن آل محمد را در دل دارند و به همان حال بميرند، كافر مرده اند و بهشت برايشان حرام است.

امام صادق عليه السلام فرمود:
خداوند خلقى را نجس تر از سگ نيافريد ، و ناصب ما اهل بيت از آن نجس تر است. (284)

حضرت على عليه السلام از زمين كربلا عبور مى كند :

احمد بن حنبل به سند خويش از ابى عبدالله نجار روايت مى كند با على عليه السلام هنگامى كه به صفين مى رفت همراه بودم چون به سرزمين نينوا (كربلا) رسيديم ندا كرد: صابر باش اى حسين در كنار نهر فرات .
پرسيدم : اى امير مومنان ،منظورتان چيست ؟
فرمود: روزى بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد شدم ، ديدم چون ابر بهار گريه مى گريد، گفتم : يا رسول الله ، چرا چنين مى گرييد ؟
فرمود: پيش از تو جبرئيل به من خبر داد كه فرزندم حسين عليه السلام در كنار فرات كشته مى شود. (285)
محمد بن سير بن نقل كرده كه معجزه اى از اميرالمومنين على عليه السلام در اين باب ظاهر شد آن حضرت گاهى عمر سعد را در ايام جوانى اش ‍ ملاقات كرده و به او فرموده بود: واى بر تو يابن سعد، چگونه خواهى بود در روزى كه مردد شوى ما بين بهشت و جهنم و تو جهنم را اختيار كنى. (286)

خبر دادن على عليه السلام از قاتل امام حسين (ع) :

صدوق رحمه الله در امالى و سيد هاشم بحرانى در ميدنه المعاجز، (ج 1، ص 112) مسند از اصبغ بن نباته كه از اصحاب على عليه السلام بوده - روايت كرده اند كه روزى على عليه السلام در ضمن خطبه خود فرمود:
بپرسيد از من هر چه مى خواهيد پيش از آنكه مرا نيابيد، به خدا سوگند نمى پرسيد از من آنچه گذشته و از آنچه بعد مى شود مگر آنكه شما را خير مى دهم به آنها . سعد بن ابى وقاص پدر عمر برخاست و گفت :
يا امير المومنين ! اى اميرمومنان ، خبر ده مرا كه بر سر و ريش من چند تار مو هست ؟
على عليه السلام فرمود: به خدا سوگند كه خليل من رسول الله صلى الله عليه و آله خبر داد كه تو اين سوال را از من خواهى نمود بدان كه در سر و ريش تو مويى نيست مگر آن كه در بن آن شيطان است كه تو را اغوا مى كند.
براى اين كه بدانى من همه چيز را مى دانم در خانه تو گوساله اى است كه فرزندم حسين را مى كشد. (287)

امام حسن مجتبى (ع) از قتل امام حسين عليه السلام خبر مى دهد :

در امالى طوسى از مفضل بن عمر از حضرت جعفر صادق عليه السلام روايت است كه روزى امام حسن عليه السلام نشسته بود كه امام حسين عليه السلام داخل شد چون چشمش به امام حسن عليه السلام افتاد گريه كرد امام حسين (ع) فرمود:
يا اباعبدالله ، سبب گريه شما چيست ؟
گفت : از آنچه مى بينم بر حضرت تو از اين مردم شوم ، اما امام مجتبى فرمود: بر من خيلى زياد ستم نشود كه زهرى به من بنوشانند و شهيد يا اباعبدالله هيچ روزى چون روز تو بناشد كه سى هزار نفر به قتل تو مبادرت كنند كه خود را مسلمان و امت جد تو شمارند تا خون تو بريزند و حرمت تو را ندارند، دختران و اهل حرم تو را اسير ببرند و خيمه هاى تو را به غارت ببرند آنگاه غضب و لعنت خداوند بر بنى اميه فرود آيد و آسمان خون و به خاكستر ببارد و هر آفريده حتى وحوش درندگان بيابان ها بر تو بگريند. (288)

امام حسين عليه السلام و علم غيب :

حذيفه مى گويد: از امام حسين عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: به خدا سوگند بنى اميه بر قتل من اجتماع خواهند كرد و عمر بن سعد فرمانده سپاهشان خواهد بود اين مطلب را در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود.
پس من عرض كردم : يا بن رسول الله آيا پيغمبر اين موضوع را به شما خبر داده ؟
فرمود: نه پس خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله شرفياب شدم و سخنان امام حسين عليه السلام را به عرض رساندم فرمود: علم من علم حسين و علم حسين علم من است .
امام حسين عليه السلام به عمر بن سعد فرمود: بعد از من از گندم عراق زياد نخواهى خورد و چنين شد ، زيرا هنوز به آن نرسيده بود كه مختار او را كشت . (289)

امام حسين عليه السلام از سرنوشت خود آگاه است :

ابى الجارود از امام محمد باقر عليه السلام روايت مى كند كه عبدالله ابن زبير به امام حسين عليه السلام گفت :
چرا در موسم حج خانه خدا را ترك مى كنى و به سوى عراق مى روى ؟
امام حسين عليه السلام فرمود: همانا دفن شدن من در كنار فرات محبوب تر است از آن كه در جلو كعبه به خاك سپرده شوم . (290)

ابن قولويه از ابى سعيد نقل مى كند كه گفت : شنيدم از حسين بن على عليهماالسلام پس از آن كه با عبدالله زبير خلوت كردند و گفت و گو هاى آنان تمام شد فرمود: ابن زبير به من گفت ، كه تو هم مانند كبوتران حرم در اين جا پناهنده باش من در پاسخ گفتم : كشته شدنم در خارج هر قدر هم فاصله كم باشد، نزد من از كشته شدن در حرم محبوب تر است ، و نيز به او گفتم : كشته شدنم در كربلا نزد من از كشته شدنم در حرم محبوب تر است. (291)

امام حسين عليه السلام با عمر سعد گفتگو مى كند :

مشهور است كه عمر سعد پيش از واقعه كربلا به مسجد وارد مى شد هر كس ‍ نگاهش به او مى افتاد بى اختيار مى گفت :
هذا قاتل حسين بن على عليه السلام :: يعنى : اى معلون كشنده حسين بن على عليه السلام است تا آن كه روزى به خدمت حسين بن على عليه السلام آمد و عرض كرد اين سفيهان گمان مى كنند كه من قاتل شما خواهم شد.
آن حضرت تبسم كرده و فرمود: آنها كه اين سخن را به زبان مى آورند سفيه نيستند، كلمه حقى است كه بر زبان ايشان جارى مى شود اما تو به يقين بدان اى عمر سعد، كه پس از من يك بار شكم را از گندم عراق سير نخواهى كرد و زنده نخواهى ماند بعد از من جز چند صباحى.
قضيه همان شد كه امام عليه السلام خبر داده بود به اندك فرصتى مختار پيدا شد و هر يك از اين ظالمان را به خصوص عمر سعد را به زجرى به جهنم فرستاد كه بعد از آن ممكن نبود و به همان وجهى كه خداى بزرگ انتقام واقعه يحيى بن زكريا عليهماالسلام را از طايفه بنى اسرائيل گرفته بود. (292)

اى شهيد كه لب تشنه بريدند سرت
لاله سان سوخت زداغ على اكبر جگرت
تشنه لب هيچ مسلمان نكشد كافر را
تو چه كردى كه لب تشنه بريدند سرت
نامه تشنه لبان را ببر اى باد صبا
به سر تربت زهرا اگر افتد گذرت
بگو اى بانو جنت سرى از غرفه بر آر
غرفه در لجه خون بين تن شمس و قمرت
تو دل آسوده اى از چشمه كوثر سيراب
دخترانت همه لب تشنه و بى سرپرست

طبرى نقل مى كند كه حسين بن على عليه السلام فرمود:
به خدا سوگند مرا رها نمى كنند تا خون دلم را بريزند و خداوند به خاطر اين جنايتشان كسى را بر آنها مسلط مى كند كه خوار و زبون سازد كه حتى از پليدترين چيزها پست تر باشد. (293)



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 آذر1388 توسط گمگشته

 

با وجود اين كه پيشنه تاريخى كربلا، بسيار قديمى بوده و به دوران بابليان مى رسد، ولى از آن جا كه مدارك تاريخى در اين باب ناچيز و اندك است ، شناخت دقيقى را نمى توان از تاريخ كربلا پيش از اسلام به دست داد.
عراق تا سال 13 هجرى قمرى در زير سلطه زمامداران ايران بود ، تا اينكه از همان سال 16 هجرى به تدريج ، تمام كشور عراق و در ضمن كربلا توسط خيل خروشان سربازان مسلمان گشوده شد و آزاد گشت از آن ميان جنگ قادسيه كه در سال 14 هجرى اتفاق افتاد، معروف و مشهور است. (254)
عراق در طول تاريخ اسلام ، هميشه كشورى شيعه نشين و بستر بسى حوادث تاريخ ساز و مهد حماسه ها و مركز انقلاب هايى بس بزرگ و خونين بوده است ، تنها كافى است كه كتاب كربلا را ورق زده و كوفه (255) را كه شهرى است از شهرهاى استان كربلا، در آيينه تاريخ به تماشا نشستت ، آن وقت است كه مى خواهيد ديد اين خون نامه خاك ، سر به افلاك و ملكوت مى كشد و روايت از رويش آلاله ها دارد آلاله هايى كه هر يك در قيام خونبار ، خويش قيامت تاريخ را قنوت نور بسته اند و تاريخ را از تاريكى و جهان را از جهل و جور و بشر را از بند بندگى زور و زر و تزوير رهانيده اند.

امروز نيز على رغم خواست جهان خواران و حزب كثيف بعث كربلا ، كانون گرم آزادگان و غيور مردان است و چون روزگاران بسيار درخشان خويش ‍ مى رود كه حريم حماسه ها را پر حال و با حركت پاس دارد و چون كوه آتشفشان هر لحظه انتظار انفجارش مى رود و ما شيعيان به اين اميد زنده ايم كه شاهد انفجار نورى ديگر از كانون كربلائيان باشيم .

در حال حاضر، كربلا با فاصله 105 كيلومتر در جنوب غربى بغداد واقع شده و مركز استانى به نام استان كربلا خوانده مى شود.

خار چشم ستمگران :

آستان مقدس حسينى ، اين مشهد هميشه جاويد شهيدان در طول تاريخ پر ماجراى خويش هميشه خار چشم ستمگران و زور مداران بوده و خواب را بر چشم هر يزيد منش و فرعون صفتى حرام كرده و مى كند: نام و ياد او ابو الاحرار سالار شهيدان عليه السلام روح قيام و شهادت طلبى را در جان محرومان و ستمديد گان به قول يكى از شاعران معروف لبانى :

كلما يذكر الحسين شهيدا
موكب الدهر ينب الاحرار
فينادون ولة الظلم حيدى
قد نقلنا عن الحسين الشعارا
فليمت كل ظلم مستبد
فاذا لم يمت قتيلا توارا

بولس سلامه

هر گاه از امام حسين عليه السلام به عنوان شهيد و شاهد تاريخ ياد مى شود در سايه سار، اين ياد سرخ روزگار آزاد مردانى ، را مى پرواند كه ندا در مى دهند:
بايد دولت ستم نباشد و ما اين شعار شعور آفرين را از امام حسين عليه السلام ياد گرفته ايم كه هر مستبد ستمگر يا بايد بميرد و يا از صحنه تاريخ زدوده شود.

درست به همين جهت ، ستمگران ياد و خاطره ابولثاثرين امام حسين (ع) و كربلا را براى خويش خطر بزرگ بلكه بزرگ ترين خطر مى دانند و تابش خورشيد حماسه را كه بيشتر از گنبد و گلدسته هاى آستان مطهر و مقدس حسينى بر تاريخ مى تابد بر نمى تابند و هميشه با آن مكان مقدس كه به حق گهواره حماسه و مدرسه شهادت و قيام و مشهد شهيدان ناميده مى شود سر ستيزه و جنگ مداوم دارند و اينك به اقدامات مذبوحانه و ناشيانه اى كه در طول تاريخ از سوى ستمگران تاريخ در محو و نابودى اين آستان قدسى و بارگاه ملكوتى امام حسين عليه السلام انجام گرفت و همه به شكست ستمگران و يزيديان انجاميده اشاراتى گذار و فهرست وار مى كنيم ، باشد كه اين معجزات تاريخ را هميشه در خاطر خويش داشته باشيم :

جسارت اول : در عصر منصور دوانيقى به دستور مستقيم او كه يكى از ستمگران خودسر و قاتل امام صادق عليه السلام بود.

جسارت دوم : در عصر هارون الرشيد يكى از خلفاى جور عباسى و قاتل حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام ، كه در سال 193 ق دستور داد حائر مطهر حسينى را به طور كلى تخريب و ويران كردند.

جسارت سوم : به دست متوكل ملعون كه به ترتيب در سالهاى 233 و 236 و 237 و 247 ق به حريم حسينى جسارت شد چنانكه از اساس آن را ويران كردند.(256)

جسارت چهارم : در عهد موفق خليفه عصر عباسى به سال 273 ق

جسارت پنجم : در سال 269 ص به دست دزد گردنه گيرى به نام ضبة بن ممد اسدى كه رئيس يك دسته از دزدان وحشى بود.

جسارت ششم : در سال 407 ق حرم مطهر در اثر آتش سوزى تخريب گرديد كه به احتمال قوى به دستور القادر بالله يكى ديگر از خلفاى عباسى كه كينه زيادى از آل عليهم السلام داشته رخ داد.

جسارت هفتم : در سال 529 ق بود كه خزانه و اشياى گران قيمت و تزيينات حرم پاك سيد شهيدان عليه السلام ، به دست ناپاك المستر يكى ديگر از خلفاى عباسى غارت شد.

جسارت هشتم : غارت حرم مقدس به دست حكام آل مشمعشع در تاريخ 858 ق

جسارت نهم : تجاوز و فاجعه تكان دهنده دلخراشى كه در حدود بيست هزار تن از شيعيان را به شهادت رسانيد و به عنوان عاشوارى ثانى و كربلاى دوم ناميده شد اين جسارت بزرگ به دست وهابيها به فرماندهاى عبدالعزيز بن سعود، در سال 1216 ق و در عيد غدير خم اتفاق افتاد.

جسارت دهم : تخريب و نابود كردن بزرگ ترين و با شكوهمندترين گلدسته حريم حسينى معروف به منارة العبد در سال 1354 ق.

اين گلدسته چنان با شكوه و جلال بود كه از كليه مناره هاى موجود در زيارتگاه هاى عراق بزرگ تر و باشكوه بود و بيش از شش قرن بود كه با جلالت و هيبت خاصى چشم هر بينده اى را از نقاط بسيار دور به خود خيره مى كرد تا اين كه به سال مذكور به بهانه اى واهى از اساس ويران شد. (257)



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 آذر1388 توسط گمگشته

 

كربلا يعنى آن خاك پاكى كه قدرت حق را در برابر باطل براى هميشه نشان داد.
كربلا يعنى آن خاكى كه تا قيام آل محمد صلى الله عليه و آله نداى اهل حق و هيهات منا الذله از آن بلند است.
كربلا يعنى آن بيابانى كه در نصف روز بساط خلافت آل ابى سفيان را به هم پيچيد.
كربلا يعنى آن بستان سرسبزى كه هميشه به خون راد مردان عالم بشريت شاداب و با صفا و سرخ روست . (237)

زنده كدام است بر هوشيار
آن كه بيمرد به سر كوى يار

در بحار از كامل الزيارة از امام سجاد عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
خداوند زمين كربلا را حرم امن و مبارك خود قرار داد 24 هزار سال پيش از آن كه زمين كعبه را خلق كند و او را حرم قرار دهد. چون روز قيامت مى شود اين زمين را تربت نورانى اش بلند مى شود و نهاده مى شود بر آن برترين باغى از باغ هاى بهشتى كه ساكن نمى شود در آن مگر پيامبران و مرسلين ، و آن زمين مقدس روشنايى مى دهد بين باغ هاى بهشتى چنان كه روشنايى مى دهد ستاره اى در بين ستاره ها از براى اهل زمين كه نورش خيره مى كند چشم هاى اهل بهشت را و فرياد مى زند:
انا ارض الله المقدسة الطيبة المباركة التى تضمنت سيد الشهداة عليه السلام و سيد شباب اهل الجنة .
اين زمين كربلا بقعه مباركه اى است كه خداوند در قرآن مجيد ياد فرموده. (238)

فضيلت زمين كربلا :

در كلمه طيبه از علامه وحيد بهبهانى نقل فرموده گفت :
در خواب ديدم حضرت سيدالشهداء عليه السلام را عرض كردم :
سيد و مولاى من آيا سوال مى كنند از كسى كه دفن شده باشد در جوار شما ؟
فرمود كدام فرشته جرات سوال كردن از او را دارد ؟

1- در بحار از كامل الزيارة از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: زمين كعبه فخر كرد و گفت : كدام زمين مثل من است و حال آن كه خانه خدا در پشت من واقع شده است و مردم از راه هاى نزديك و دور به سوى من مى آيند و من حرم و محل امن الهى هستم ؟
پس خداوند وحى بر اوكرد: بس كن و آرام بگير، نسبت فضيلت تو با فضيلتى كه به زمين كربلا داده ام چون سوزنى است كه در آب دريا و از آب دريا بردارد اگر نبود زمين كربلا من به تو فضيلتى نمى كردم و اگر نمى بود آن وجود شريفى كه زمين كربلا در بر دارد، من خلق نمى كردم آن خانه اى كه به آن فخر مى كنى پس آرام بگير و مستقر باش و متواضع و ذليل و خوار باش ، والا غضب مى كنم بر تو و تو را به آتش جهنم مى برم. (239)

كربلا و آب فرات نخستين زمين و آبى است كه خداوند آن را مقدس و پاك گردانيد پس فرمود خداوند به آن زمين تكلم نما به آن چيزى كه خدا تفضيل داده است تو را پس آن زمين گفتن در زمانى كه زمين ها و آب ها تفاخر نمودند بعضى بر بعضى منم زمين خدا كه مقدس مباركم و شفا در خاك من است .
غرض فخر كردن نيست بلكه خاضع و ذليلم در برابر كسى كه اين شرافت را به من داده است و غرضم فخر كردن نيست بر اين كه پست تر از من است بلكه شكر است از براى خدا.
پس خداى متعال گرامى داشت آن زمين را و زياد نمود فضيلت و كرامت آن را به سبب امام حسين عليه السلام و اصحاب او به سبب تواضع و شكرى كه كرد از براى خدا (240) شاعر چه زيبا سروده است :

يا رب اگر زكرده ما پرده افكنى
ما را به خجلت ابدى رسوا كنى
يا رب همين بس است كه تمناى ما ز تو
هنگام مرگ دفن ما كربلا كنى

چنان كه گذشت زمين كربلا بر زمين مكه شرافت دارد و هنگامى كه زمين مكه به شرافت خانه خدا بودن بر خود مى باليد، خطاب شد: آرام باش كه افضليت تو به خاطر خاك كربلا است و اين مسلم است ، زيرا امام حسين عليه السلام علت مبقيه اسلام شد و اگر امام حسين عليه السلام نمى بود كسى حج خانه خدا نمى كرد پس زمين كربلا كه مدفن امام حسين عليه السلام است بر زمين مكه كه محل خانه كعبه است افضليت دارد در اخبار مكرر نقل شده كه زمين كربلا 24 هزار سال پيش از زمين مكه حرم امن الهى بود و از اين وقايع تمام پيامبران آگاه شدند و جبرئيل - فرشته رحمت خدا - همه رسولان را از زمين كربلا و وقايع آن آگاه ساخت .

از حضرت سجاد عليه السلام روايت شده كه زمين كربلا قطعه اى از بهشت است و روز قيامت در بهشت مى گذارند و آن قطعه زمين مانند خورشيد درخشان در بين زمين هاى بهشت منور است .

در تهذيب از امام جعفر صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
شاطى الوايد الايمن كه خداوند در قرآن ذكر فرموده فرات است و بقعه مباركه كربلا است . (241)

نامهاى شهر عشق :

كربلا، با نام هاى زيادى ناميده شده كه به بيش از بيست اسم مى رسد :

1- كربلا، كلمه اى كه اسم هيچ مكانى در شهرت و قداست به پايش ، نمى رسد و در تفسير اين كلمه كمال آفرين چه حرفها كه گفته نشده است !؟

الف : بعضى معتقدند ريشه كربلا از كلمه كربله گرفته شد و كربله يعنى به سستى گام برداشتن ، يا سست شدن گامها.
و عربها زمانى كه بخواهند از بى حالى و با كسالت راه رفتن كسى حكايت كنند مى گويند : جاد يمشى مكربلا يعنى فلانى آمد در حال كه به سستى گام بر مى داشت (242) تو گويى سرزمين كربلا چنان بوده است كه هر كسى كه به آنجا مى رسيد احساس خاصى برايش دست مى داد و گام هايش سست مى شد چنان كه كميت قلم ، تا به ساحت مقدس كربلا مى رسد مى لنگد و خود را مى بازد.
در كتب مقاتل نيز داستانهاى زيادى نقل شده كه هر يك از پيامبران گذشته كه گذرش به كربلا مى افتاد بى اختيار اندوهناك و غمگيمن مى شد و به امت خويش خبر مى داد كه در اين سرزمين حادثه اى بس بزرگ و بسيار غمبار رخ خواهد داد.

ب : كربلا از كلمه كربال گرفته شده و كربال يعنى غربال كردن و تميز و پاك كردن ، گفته مى شود: كربلت الحنطة ، يعنى گندم را غرباب كردم و آن را از خاك و خاشاك پاك گردانيدم .
به كربلا نيز به خاطر اين كربلا گفته اند كه زمينى بود خالى از ريگ و سنگ و بدون درخت يا گياهان هرز و مزاحم ، مثل اينكه كشاورزى آن را پاك كرده و براى كشته آماده كرده باشد. (243)
راستى كه اسم با مسمايست ! كربلا يعنى غربال تاريخ غربال كه هميشه و در طول تاريخ شريف را از ضعف و مردان ميدان را از رجز خوانان دروغين به خوبى جدا كرده و مى كند چنان كه بيدل دهلوى مى گويد: كيست در اين انجمن ، محرم عشق غيور ما همه بى غيرتيم ، آينه در كربلاست .

ج : كربلا از دو واژه كرب و ابلا تركيب يافته است يعنى حرم خدا و خانه خدايگان. (244)

د: اين كلمه در اصل فارسى بوده و از دو كلمه كار و بالا گرفته شده است يعنى كار آسمانى و ارزشمند به عبارتى جايگاه نمارش و نيايش. (245)

ه : در اصل كور بابل بوده است يعنى در روستاى شهر بابل (246)
و توسط خود حضرت سيدالشهداء و پدرش على عليهماالسلام و جدش ‍ روسل اكرم صلى الله عليه و آله كربلا وكرب و بلاء يعنى درد و بلا و امتحان و ابتلاء تفسير شده است. (247)
ادباء و شعراى شيعه نيز همين تفسير را برگزيده اند به عنوان نمونه سالار شهيدان شيعى سيد اسماعيل حميرى از كربلا چنين ياد مى كنند: كربلا يا دار كرب بلا (248)
و بزرگ انديشمند شيعى ، مرحوم سيد شريف رضى چنين مى گويد:

كربلا! لا زلت كربا و بلاد
ما لقى عندك آل المصطفى
كم على تربك لما صرعوا
من دم سال و من دمع جرى (249)

اى كربلا تو هميشه انبوهى از اندوه و بلا را به ياد مى آورى به سبب آنچه كه در خاك تو به آل پاك محمد مصطفى صلى الله عليه وآله رسيد. هنگامى كه كشته شدند چه خونها كه ريخته شد و چه اشكها كه جارى شد.

2- حاير: پس از كربلا، حاير بيش از ديگر نامها حائز اهميت بوده است و كربلا در كتابهاى فقهى بيشتر با همين نام عنوان مى شود و فقهاء مسائل خاصى را كه در خصوص حائر و احكام و حدود آن مى باشد در ذيل همين عنوان بحث و بررسى مى كنند.

3- حير، مخفف همان حاير است ، حيريا حائر يعنى جايى كه آب دلر آنجا حيران مى ماند و به دور مى پيچد و گودال قتلگاه امام حسين عليه السلام در همين مكان مقدس واقع شده است و جسد انورش نيز در آنجا مدفون است .

4- نواويس ، در اصل و پيش از اسلام نام گورستانى بود كه مسيحيان مردگان خود را در آنجا مدفون مى كردند جالب اين كه پيشواى شهيدان حضرت اباعبدالله امام حسين عليه السلام در ضمن يكى از خطبه هاى معروفش اين كلمه را به كار برده است آنگاه كه حضرتش از حريم جدش خارج شده بود و در ظاهر به سوى كوفه و در واقع رو به سوى ابديت مى رفت ، كه قيامت تاريخ را بر پا كند و قيام عشق را قنوت جاودانه بخشد و هنگامى كه از مدينه حركت كرده بود تا هنگامه حماسه هاى هميشه جاويد و ماندگارش را بيافريند،چنين فرمود:
خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة ، و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف و خير لى مصرع انا لا قيه ، كانى باوصالى ، تقطعها، غسلان الفوات ، بين النو اويس و كربلاء و... (250)
مرگ براى فرزندان آدم چه زيبا نوشته شده است ؟ نوشتارى كه در لطافت به نقشى مى ماند كه گردن بند، در گردن دختر كان جوان مى كشد و من براى سر كشيدن جام جان بخش شهادت و به ديدار سلف همانقدر مشتاقم كه يعقوب به ديدار پسرش يوسف ، دست تقدير الهى ، براى من قتلگاهى برگزيده است كه من به ديدارش خواهم شتافت ، مى بينم كه به همين زوديها گرگهاى گرسنه نواويس و كربلا مرا در محاصره انداخته بند بند اعضاى بدنم را از هم جدا مى كنند...

5- طف الفرات ، كنار فرات .
6- طف .

7- شاطى الفرات ، اين هر سه اسم تقريبا به يك معنى است و طف به زمينهاى كه مشرف دريا باشند يا در لب رودخانه قرار داشته باشند اطلاق مى شود سرزمين كربلا را به خاطر چند چشمه اى كه در آن بوده و كربلا را در كنار خويش گرفته بوند طف گفته اند چشمه هاى مانند: قطقطانيه ، رهيمه ، عين الجمل و نهر علقم .(251)
8- نينوا، از اسمهاى معروف و قديمى كربلاست.
9- موضع البلاء، يا موضع الابتلاء.
10- محل الوفاء
11- غاضريه
12- ماريه
13- قصر بنى مقاتل
14- عقر بابل
15- عمورا
16- صفورا
17- نوائح ، يعنى ناله ها و نوحه ها
18- شفائا، كه در عرف مردم شثاثه خوانده مى شود. (252)
19- مدينه الحسين عليه السلام ، شهر حسين عليه السلام
20- مشهد الحسين عليه السلام
21- بقعه ماركه (253) و ديگر اسم هايى كه در كتابها نقل شده اند، و كربلا را مى شود حيرت آباد حماسه ها، عرش عشق ، قربانگاه عاشقان ، مسلخ عشق ، شهر شهادت ، مشهد شقايق ها، كعبه آلاله ها و... خواند.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 آذر1388 توسط گمگشته

مرگ معاويه و خلافت يزيد :

آخرين ضربت كارى وى كه به پيكر اسلام و مسلمين وارد ساخت اين بود كه خلافت اسلامى را به سلطنت استبدادى موروثى تبديل نمود و پسر خود يزيد را به جاى خود نشانيد در حالى كه يزيد هيچ گونه شخصيت دينى (حتى به طور تزوير و تظاهر)نداشت و همه وقت خود را علنا با ساز و نواز و باده گسارى و شاهد بازى و ميمون رقصانى مى گذرانيد واحترامى به مقررات دينى نمى گذاشت و گذشته از همه اينها اعتقادى به دين و آيين نداشت چنان كه وقتى كه اسيران اهل بيت و سر هاى شهيدان كربلا را وارد دمشق مى كردند و به تماشاى آنها بيرون آمده بانگ كلاغى به گوشش رسيد گفت :

نعب الغراب فقلت قل اولا نقل
فقد اقتضيت من الرسول ديونى (233)

و همچنين هنگامى كه اسيران اهل بيت و سر مقدس سيدالشهداء عليه السلام را به حضور آوردند ابياتى سرود كه يكى از آنها اين بيت بود:

لعبت هاشم بالمللك فلا
خبر جاء ولا وحى نزل

زمام دارى يزيد كه توام با ادامه سياسيت معاويه بود تكليف اسلام و مسلمينن را روشن مى كرد و من جمله وضع رابطه اهل بيت رسالت را با مسلمانان و شيعيانشان (كه مى بايست به دست فراموشى مطلق سپرده شود و بس) معلوم مى ساخت.

در چنين شرايطى يگانه وسيله و موثرترين عامل براى قطعيت يافتن سقوط اهل بيت و درهم ريختن بنيان حق و حقيقت اين بود كه سيدالشهداء عليه السلام با يزيد بيعت كند و او را خليفه و جانشين مفترض الطاعه رسول خدا بشناسد.

امام عليه السلام و بيعت با يزيد :

سيد الشهدا عليه السلام نظر به پشوايى و رهبرى واقعى كه داشت نمى توانست با يزيد بيعت كند و چنين قدم موثرى در پايمال ساختن دين و آيين بردارد و تكليفى جز امتناع از بيعت نداشت و خدا جز اين از وى نمى خواست .

اثر امتناع از بيعت :

از آن طرف امتناع از بيعت اثرى تلخ و ناگوار داشت ، زيرا قدرت هولناك و مقاومت ناپذير وقت با تمام هستى خود بيعت مى خواست (بيعت مى خواست يا سر) و به هيچ چيز ديگر قانع نبود و از اين روى كشته شدن امام عليه السلام در صورت امتناع در بيعت قطعى و لازمه لاينفك امتناع بود.
سيد الشهداء عليه السلام نظر بر رعايت مصلحت اسلام و ملسمين تصميم قطعى بر امتناع از بيعت و كشته شدن گرفت و بى محابا مرگ را بر زندگى ترجيح داد و تكليف خدايى وى نيز امتناع از بيعت و كشده شدن بود.
و اين است معناى آنچه در برخى روايات وارد است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در خواب به او فرمود:
خدا مى خواهد تو را كشته ببيند و نيز آن حضرت به بعضى از كسانى كه از نهضت منعش مى كردند فرمود:
خدا مى خواهد مرا كشته ببيند و به هر حال مراد مشيت است نه مشيت تكوينى ، زيرا چنانكه سابقا بيان كرديم مشيت تكوينى خدا تاثيرى در اراده و فعل ندارد.

ترجيح مرگ بر زندگى :

آرى سيد الشهداء عليه السلام تصميم بر امتناع از بيعت و در نتيجه كشته شدن گرفت و مرگ را بر زندگى ترجيح داد و جريان حوادث نيز اصابت نظر آن را به ثبوت رسانيد، زيرا شهادت وى با آن وضع دلخراش حضرت مظلوميت و حقانيت اهل بيت را مسجل ساخت و پس از شهادت تا دوازده سال نهضت ها و خونريزى ها ادامه يافت و پس از آن همان خانه اى كه در زمان امام پنجم به وجود آمد شيعه از اطراف و اكناف مانند سيل به در همان خانه مى ريختند و پس از آن روز به روز به آمار شيعيان اهل بيت افزود و حقانيت و نورانيتشان در هر گوشه و كنار جهان به تابش و تلالو پرداخت ، و پايه استوار آن حقانيت توام با مظلوميت اهل بيت عليهم السلام مى باشد و پيشتاز اين ميدان سيدالشهداء عليه السلام بود.
مقايسه وضع خاندان رسالت و اقبال مردم به آنان در زمان حيات آن حضرت با وضعى كه پس از شهادت وى در مدت چهارده قرن پيش آمد و سال به سال تازه تر و عيمق تر مى شود اصابت نظر آن حضرت را آفتابى مى كند و بيتى كه آن حضرت (بنا به بعضى از روايات) انشاد فرمود اشاره به همين معناست :

و ما ان طبنا جبن و لكن
منايانا و دوله آخرينا

و به همين نظر بود كه معاويه به يزيد اكيدا وصيت كرده بود كه اگر حسين بن على عليه السلام از بيعت با وى خوددارى كند او را به حال خود رها كند و هيچ گونه معترض وى نشود معاويه نه از راه اخلاص و محبت اين وصيت را مى كرد بلكه مى دانسته كه حسين بن على عليهماالسلام بيعت كننده نيست و اگر به دست يزيد كشته شود اهل بيت مارك مظلوميت به خود مى گيرندد و اين براى سلطنت اموى خطرناك و براى اهلى بيت عليهم السلام بهترين وسيله تبليغ و پيشرفت است .

اشاره هاى مختلف امام عليه السلام به وظيفه خود :

سيدالشهداء عليه السلام به وظيفه خدايى كه امتناع از بيعت بود آشنا بود و بهتر از همه به قدرت بيكران و مقاومت ناپذير بنى اميه و روحيه يزيد پى برده بود و مى دانست كه لازم لاينفك خوددارى از بيعت ، كشته شدن اوست و انجام وظيفه خدايى شهادت را در دارد. و از اين معنا در مقامات مختلف با تعبيرات گوناگون كشف مى فرمود.

در مجلس حاكم مدينه كه از وى بيعت مى خواست فرمود:
مثل من با مثل يزيد بيعت نمى كند. هنگامى كه شبانه از مدينه بيرون مى رفت از جدش ‍ رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل فرمود كه در خواب به وى فرموده خدا خواسته (يعنى به عنوان تكليف) كه كشته شوى.
در خطبه اى كه هنگام حركت از مكه خواند و در پاسخ كسانى كه مى خواستند آن حضرت را از حركت به سوى عراق منصرف سازند، همان مطلب را تكرار فرمود.
در پاسخ يكى از شخصيت هاى اعراب كه در راه اصرار داشت كه آن حضرت از رفتن به كوفه منصرف شود و گرنه قطعا كشته خواهد شد فرمود:
اين راى بر من پوشيده نيست ، ولى اينان از من دست بردار نيستند و هر جا بروم و هر جا باشم مرا خواهند كشت .
برخى از روايات اگر چه معارض دارد يا از جهت سند خالى از ضعف نيست ولى ملاحظه اوضاع و احوال روز و تجربه و تحليل قضايا آنها را كاملا تاييد مى كند.

اختلاف روش امام حسين عليه السلام در خلال مدت قيام خود :

البته مراد از اين كه مى گوييم مقصد امام عليه السلام از قيام خود شهادت بود و خدا شهادت او را خواسته بود اين نيست كه خدا از وى خواسته بود كه از بيعت يزيد خوددارى نمايد آن گاه دست روى دست گذاشته به كسان يزيد اطلاع دهد كه بياييد مرا بكشيد و بدين طريق خنده دار وظيفه خود را انجام دهد و نام قيام روى آن بگذارد بلكه وظيفه امام عليه السلام اين بود كه عيله خلافت شوم يزيد قيام كرده از بيعت با او امتناع خود را كه به شهادت منتهى خواهد شد از راه هر ممكن به پايان رساند.
از اين جاست كه مى بينيم روش امام عليه السلام در خلال مدت قيام به حسب اختلاف اوضاع و احوال مختلف بوده در آغاز كار كه تحت فشار حاكم مدينه قرار گرفت شبانه از مدينه حركت كرده به مكه كه حرم خدا و مامن دينى بود پناهنده شد و چند ماهى در مكه در حال پناهندگى گذارنيد.
در مكه تحت مراقبت سرى مامورين خلافت بود تا تصميم گرفته شد توسط گروهى اعزامى در موسم حج كشته شود يا دستگیر شود به شام فرستاده شود و از طرف ديگر سيل نامه از جانب عراق به سوى آن حضرت باز شده در صدها و هزار نامه وعده يارى و نصرت داده او را به عراق دعوت كردند و در آخرين نامه كه صريحا به عنوان اتمام حجت (چنان كه بعضى از مورخين نوشته) از اهل كوفه رسيد، آن حضرت تصميم به حركت و قيام خونين گرفت ، اول به عنوان اتمام حجت مسلم بن عقيل را به عنوان نماينده خود فرستاد و پس از چندى نامه مسلم مبنى بر مساعد بودن اوضاع نسبت به قيام به آن حضرت رسيد.
امام عليه السلام به ملاحظه دو عامل كه گفته شده ، يعنى ورود مامورين سرى شام به منظور كشتن و يا دستگیری وى و حفظ حرمت خانه خدا و مهيا بودن عراق براى قيام به سوى كوفه رهسپار شد.
سپس در اثناى راه كه خبر قتل فجيع مسلم و هانى رسيد ، روش قيام و جنگ تهاجمى را به قيام دفاعى تبديل فرموده به تصفيه جماعت خود پرداخت و تنها كسانى را كه تا آخرين قطره خون خود از يارى وى دست بردار نبودند نگه داشته رهسپار مصرح خود شد .
محمد حسين طباطبائى



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 آذر1388 توسط گمگشته

امام حسين عليه السلام در آيه تطهير :

(انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا) (58)
خدا چنين مى خواهد كه هر رجس و آلايش را از شما خانواده نبوت ببرد، و شما از هر عيب پاك و منزه گرداند.
آيه شريفه از نظر سنى (59) و شيعه (60) در فضيلت پيغمبر صلى الله عليه و آله و على و فاطمه و حسنين عليهم السلام نازل شده است .
عده اى نيز گفته اند كه درباره زنان پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شده است (61) اگر آيه درباره زنان پيغمبر صلى الله عليه و آله بود، بايد ضمير مونث ذكر مى شد تا به سياق صدر آيه دلالت داشته باشد.

ام سمله مى گويد: آيه تطهير نيز در منزل من در خصوص هفت نفر نازل شده است : جبرئيل و ميكائيل و رسول الله صلى الله عليه و آله و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام .
سپس مى گويد: من در منزل بودم ، عرض كردم ، يا رسول الله آيا من از اهل بيت توام ؟ فرمود: خير تو از زنان پيامبرى ؟(62)
جامع ترمذى به اسنادش از انس بن مالك روايت مى كند كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم : كدام يك اهل بيت بيشتر مورد توجه شماست ؟
فرمود: حسن و حسين (ع).

مالكى در فصول المهمه صفحه 9 از جامع ترمذى نقل مى كند: از وقتى كه آيه تطهير نازل شد قريب شش ماه هر روز رسول الله صلى الله عليه و آله در هنگام نماز به در خانه فاطمه عليهاالسلام مى آمد و آيه تطهير را مى خواند.
حضرت در وقت نزول آيه فرمود:
اللهم اهل بيتى و خاصيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطيرا (63)

در صحيح مسلم و جامع الاصول روايت شده است : حصين بن سمره از زيدن بن ارقم پرسيد: آيا زنان رسول خدا صلى الله عليه و آله از اهل بيتند ؟ زيد گفت : نه به خدا قسم ، زيرا كه زن مدتى با شوهر خود است ، چون طلاقش داد به خانه پدرش مى رود و به قوم خود ملحق مى شود و از شوهر به كلى جدا مى شود بلكه اهل بيت او خويشان او هستند كه صدقه برايشان حرام است و هر خانه و به هر كجا بروند از اهل او جدا نيستند. (64)
آيه تطهير در حق پنج بزرگوار محمد صلى الله عليه و آله ، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام نازل شده است . (65)

عايشه روايت مى كند :

حديث 22 از كتاب غاية المرام چنين است :
از متفق عليه بخارى و مسلم از مسند عايشه از مصعب بن شيعه از صفيه دختر شبيه از عايشه دختر ابى بكر روايت كرده كه گفت :
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله بيرون آمد و عباى سياه پوشيده بود كه حسن بن على عليه السلام داخل شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله او را در زير عبا داخل كرد، بعد از آن امام حسين عليه السلام آمد او را هم داخل عبا كرد بعد از آن فاطمه عليهاالسلام آمد او را نيز داخل كرد، بعد از آن هم على عليه السلام آمد او را نيز داخل كرد، سپس آيه تطهير را تلاوت كرد. (66)
ابوسعيد خدرى و انس بن مالك و واثلة بن واسقع و عايشه و ام سلمه مى گويند: آيه تطهير به رسول خدا صلى الله عليه و آله و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام اختصاص دارد. (67)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است :
النجوم امان لا هل السماء و اهل بيتى امان لامتى (68)
ستارگان امانند بر اهل آسمان ، و اهل بيت من امانند براى امت من .

امام شافعى و مدح اهل بیت  :

او كه از امامان چهار گانه است اهل سنت است در اشعار معروف خود درباره اهل بيت چنين عرض اخلاص كرده است :

يا آل بيت رسول الله حبكم
فرض من الله فى القران انزله
يكفيكم من عظيم الفخر انكم
من لم يصل عليكم لا صلاة له (69)


- اى اهل بيت رسول ، دوستى شما فريضه اى است از جانب خداوند كه در قرآن آن را فرود آورده است .
- از فخر بزرگ شما را اين كه بس كه درود بر شما جزء نماز است و هر كس ‍ بر شما درود نفرستد نمازش باطل است .

و لما رايت الناس قد ذهب بهم
مذاهبهم فى ابحر الغى و الجهل
ركبت على اسم الله فى سفن النجا
و هم اهل بيت المطفى خاتم الرسول
و امسكت حبل الله و هو ولاوهم
كما قد امرنا بالتمسك بالحبل (70)

- چون مردم را ديدم كه راههاشان آنها را در درياهاى گمراهى و جهالت انداخته است ، به نام خدا سوار كشتى نجات شدم همانا اهل بيت مصطفى خاتم رسولان .
- آنها كشتى نجاتند، و به ريسمان خدا كه ولاى آنهاست چنگ زدم همچنان كه به ما دستور داده شده كه به اين ريسمان چنگ بزنيم .

ذكر اهل بيت عليهم السلام شفاست :

ذكر اهل بيت انسان را وسوسه و از هر شك و ريبى حفظ مى كند.

در صواعق الحمرمة از شعبى روايت شده است كه روزى ابوبكر در زمان خلافت خود با جمعى نشسته بود كه على عليه السلام آمد ابوبكر از على عليه السلام استقبال كرد و گفت : هر كس بخواهد نظر كند به سوى بزرگ ترين مردمان از جهت مرتبه ونزديك ترين ايشان از جهت نسبت و فاضل ترين از جهت حالت از ما به رسول الله صلى الله عليه و آله پس نظر كند به سوى آن كه طالع شد، يعنى على مرتضى عليه السلام. (71)

امام جعفر صادق عليه السلام از پدرش روايت كرده كه فرمود:
ماييم اهل بيت و شجره نبوت و آورنده كتاب آسمانى ، فرشتگان در منزل ما رفت و آمد مى كنند و ماييم خانه رحمت و معدن علم وكمال. (72)

وقتى آيه تطهير نازل شده ، حضرت عبايى روى على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كشيد و دست به سوى آسمان بلند كرد و فرمود : پروردگارا، اينها اهل بيت منند، از آنها دورگردان هر پليدى و شك را.

دوستى اهل بيت عليهم السلام واجب است :

زمخشرى و فخر رازى كه در بحث خلافت به جنگ شيعه مى آيند خود راوى روايتى در موضوع ولاى محبت هستند، فخر رازى از زمخشرى نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
من مات على حب آل محمد مات شهيدا الا و من مات على حب ال محمد مات مغفورا له ، الا و من مات على آل محمد مات تابتا، الا و من مات على حب آل محمد مات مومنا مستكمل الايمان .
هر كس بر دوستى آل محمد مرد شهيد مرده است ، هر كس بر دوستى آل محمد مرد آمرزيده است هر كس بر دوستى آل محمد مرد توبه كار مرده است هر كس بر دوستى آل محمد مرد مومن و كامل ايمان مرده است .

زمخشرى و فخر رازى در ذيل روايت گذشته ، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: (73)
الا و من مات على بغض آل محمد مات كافرا، الا و من مات على بغعض آل محمد لم يشم رائحة الجنة (74)
هر كسى بر دشمنى آل محمد بميرد كافر مرده است ، هر كس با دشمنى آل محمد بميرد بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد.

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 آذر1388 توسط گمگشته
خواستم بدونی

امام صادق - علیه السلام -
در این مورد فرموده اند :
« شیعیان ما در حکومت
قائم - علیه السلام -
سروران و زمامداران زمین
و فرمانروایان آن هستند و
به هر کدام قدرت و نیروی
چهل قهرمان داده می شود
___________________

کاش که ما هم با یاران مهدی
همراه باشیم
منتظر مهدی موعود اگر قابل باشم

________________
از مهر و محبت علي هستي ماست
گل چيني اين بهار تردستي ماست
دل ساغر و مهر ساقي و كوثر، مي
از ميكدۀ غدير خم مستي ماست
_________________
جلوه گر شد بار ديگر طور سينا در غدير
ريخت از خم ولايت مي به مينا در غدير
رودها با يكديگر پيوست كم كم سيل شد
موج مي زد سيل مردم مثل دريا در غدير
هدية جبريل بود «اليوم الكملت لكم»
وحي آمد در مبارك باد مولي در غدير
با وجود فيض «اتممت عليكم نعمتي»
از نزول وحي غوغا بود غوغا در غدير
بر سر دست نبي هر كس علي را ديد گفت
آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير
بر لبش گلواژة «من كنت مولا» تا نشست
گلبن پاك ولايت شد شكوفا در غدير
«بركة خورشيد»‌ در تاريخ نامي آشناست
شيعه جوشيده ست از آن تاريخ آنجا در غدير
گر چه در آن لحظة شيرين كسي باور نداشت
مي توان انكار دريا كرد حتي در غدير
باغبان وحي مي دانست از روز نخست
عمر كوتاهي ست در لبخند گلها در غدير
ديده ها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند
اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير؟
دل درون سينه ها در تاب و تب بود اي دريغ
كس نمي داند چه حالي داشت زهرا در غدير
__________________

خدایا! به هرکه دل بستم تو دلم
را شکستی...

...عشق هرکس را که به دل
گرفتم تو از من گرفتی

هرکجا خواستم که دل مضطرب
و دردمندم را آرامش تو یکباره
همه را برهم زدی و در میان
طوفانهای وحشتزای حوادث
رهایم کردی تا هیچ آرزویی
در دل نپرورانم و به هیچ
چیز امیدی نداشته باشم،
خدایا! تو اینچنین کردی تا
به غیر از تو محبوبی نگیرم،
و به جز تو آرزویی نداشته
باشم، و جز تو به چیزی یا
به کسی امید نبندم و جز
در سایه توکل به تو آرامش
و امنیت احساس نکنم،
خدایا تو را بر همه این نعمتها
شکر می کنم

شهید دکتر چمران
________________
مطالب شخصی
_______________
و امروز تو پیشم هستی
_______________
نمی دونم باید باور کنم
یا نه بازم توی رویا هستم
ولی من که منتظرت بودم
عین یه عاشق ساده
بازم تو اومدی عین یه عاشق
من هنوزم منتظر نگاه عاشقانه ات
تو منتظر گفتن دوستت دارم من
دیوونه را آخر این همه زجر
بازم من توی عشق پیروز شدم
ای الهه عشق زیبا
می ستایمت چون عاشقان
دوستت دارم چون تو گفتی
عشق را آموختم چون تو یادم دادی
به تو عشق می ورزم چون...
دوستت دارم...
-------------------------
روز اول-- 83.9.23
روز دوم--66.12.12
روز چهارم--84.11.24
روز پنجم--85.6.13
روز ششم -- 86.1.17
روز هفتم - - 87.1.28
روز هشتم --09/05/87
روز نهم --20/07/87
روز دهم - 29/08/87
روز یازدهم-02/09/87 روز بوسیدن
روز دوازدهم -24/10/87بهترین روز زندگی
روز سیزدهم - 23/11/87 بازم رفتی
روز چهاردهم -03/03/88 اومدی


Blog Skin