خداوند شهادت را خبر مى دهد :
بزرگ بنى سليم از مشايخ خود نقل كرده است كه سالى به جنگ ساكنان روم رفتيم و بر ايشان غالب شديم پس به يكى از كليساهاى آن جا رفتيم و ديديم اين بيت بر ديوار آن نوشته است :
اتر جوا امه قتلت حسينا
شفاعه جده يوم الحساب
آيا گروهى كه امام حسين عليه السلام را كشتند، به شفاعت جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله در روز جزا اميد دارند !
پس از آنها پرسيدم چه وقت اين را در جا نوشته اند ؟گفتند: سيصد سال پيش از بعثت پيامبر شما.
در كتاب ياقوت از عبدالله بن صفار روايت شده كه سالى با نصارا جنگ كرديم و بسيارى از ايشان را اسير نموديم در ميان اسيران پيرى دانا بود او را اكرام نموديم آن پير براى ما حكايت كرد كه سيصد سال پيش از مبعوث شدن محمد عربى صلى الله عليه وآله ، گروه نصارا در بلاد روم گودالى كندند، ناگاه سنگى پيدا شد به زبان فرزندان حضرت شيث كه در آن نوشته شده بود:
اترجوا عصبة قتلت حسينا
شفاعة جده يوم الحساب
شيخ جعفر ابن نما در مثير الاحزان به سند خود از سليمان اعمش روايت كرده است :
سالى در ايام موسم حج مشغول طواف كعبه بودم ناگاه مردى را ديدم كه مى گويد: خداوندا مرا بيامرز ، اگر چه مى دانم كه مرا نمى آمرزى پس از سبب نا اميدى آن مرد پرسيدم گفت : من يكى از آن چهل نفر هستم كه موكل به سر مبارك جناب امام حسين عليه السلام بودند، هنگامى كه آن سر مبارك را براى يزيد پليد به شام بردند، چون از كربلا بيرون رفتيم منزل اول دير نصارا بود در آن جا فرود آمديم و سر مبارك آن حضرت را بر نيزه بلندى نصب كرديم و به خوردن مشغول شدميم ناگاه ديدم كه دستى از ديوار پيدا شد و با قلم آهنى سطرى با خون به ديوار نوشت :
اترجوا عصبة قتلت حسينا
شفاعة جده يوم الحساب
پس ما بسيار ترسيديم يكى از رفيقان ما برخاست كه آن دست را بگيرد، اما دست غايب شد .(258)
آدم ابوالبشر با احترام به حضرت محمد صلى الله عليه وآله واهل بيتش نجات يافت :
«فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم» (259)
آدم از پروردگار خويش كلمايت را بياموخت كه سبب پذيرفتن توبه او شد براى اين كه خداى مهربان توبه پذير است.
از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله درباره كلماتى كه بر آدم عليه السلام القا شد و موجب پذيرش توبه اش گرديد، سوال شد حضرت فرمود:
ساله بحق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين فتاب عليه و غفرله.
آدم خدا را به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم الصلاة و السلام خواند، پس خدا توبه او را پذيرفت و گناهى كه از او سر زده بود بخشود.(260)
روزى كه به چنگ مرگ افتد بدنم
در كنج لحد اجل نمايم وطنم
از بهر شهادتين من بنويسيد
الله محمد و على بر كفنم
عبور آدم عليه السلام از زمين كربلا :
چون آدم عليه السلام بر زمين هيوط كرد و حوا را نديد دنبال او گشت تا عبورش به زمين كربلا افتاد پيش از آن كه حادثه اى واقع شود، غمناك شد، سينه اش تنگى گرفت ، و چون به مقتل امام حسين عليه السلام رسيد پايش لغزيد خون از آن جارى شد.
پس سر به روى آسمان بلند كرده و گفت : اى پروردگار من ، مرتكب گناه ديگر شده ام و اينك مرا كيفر خواهى كرد زيرا كه من تمام زمين را طى كردم و يا چنين حادثه اى روبه رو نشدم
خداوند وحى فرستاد: اى آدم گناهى تازه مرتكب نشده اى ولى فرزند تو حسين عليه السلام در اين سرزمين به ظلم كشته مى شود اينك خون تو به موافقت وى ريخته شد.
آدم عرض كرد: پروردگارا، حسين پيغمبر است ؟
خطاب سيد كه پيامبر نيست و ليكن فرزند زاده پيامبر من محمد صلى الله عليه وآله است عرض كرد: قاتل وى كيست ؟
ندا رسيد: يزيد كه ملعون اهل آسمان ها و زمين است آدم به جبرئيل رو كرد و گفت : چه كنم ؟
گفت : يزيد را لعن كن پس آدم چهار مرتبه يزيد را لعنت كرد و چند قدمى برداشت تا به كوه عرفات رسيد و حوا را يافت. (261)
كشتى نوح عليه السلام و كربلا :
چون حضرت نوح عليه السلام بر كشتى نشست و بر روى آب همه روى زمين را گشت تا به زمين كربلا رسيد، چون به آن زمين بلا رسيد آن سرزمين كشتى او را به گرداب افكند پس حضرت نوح عليه السلام از غرق شدن كشتى ترسيد دست دعا به درگاه عزت و جلال خدا برداشت و عرض كرد: پروردگارا همه روى زمين را گشتم ، ترس اضطرابى كه در اين زمين بر من رخ نمود در هيچ جا رخ نداده بود.
همان ساعت جبرئيل عليه السلام از جانب خداوند عز و جل فرود آمد و عرض نمود: يا نوح ، حسين عليه السلام سبط محمد صلى الله عليه و آله خاتم پيامبران و فرزند گرامى اوصيا در اين سرزمن كشته مى شود حضرت نوح پرسيد : قاتل آن بزرگوار كيست ؟ جبرئيل عرض كرد: قاتل او كسى است كه اهل هفت آسمان و اهل هفت زمين بر او لعنت مى كنند پس حضرت نوح چهار مرتبه بر آن حرام زاده بد كردار لعنت كرد پس كشتى از آن مهكله نجات يافت و از آن سرزمين بلا گذشت. (262)
مطلع شدن حضرت ابراهيم (ع) بر مصايب امام حسين (ع) :
تفسير فرات به سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه آن حضرت در تفسير آيه (فنظر نظرة فى النجوموم) فرمود: حضرت ابراهيم حساب نمود و به علم نجوم نظر فرمود: مطلع گرديد بر مصايب امام عليه السلام حسين عليه السلام كه در زمين كربلا رخ مى دهد فرمود:
من ناخوش هستم براى مصيبتى كه بر حضرت امام حسين عليه السلام وارد خواهد شد.(263)
عبور ابراهيم عليه السلام از كربلا :
روايت شده است كه حضرت ابراهيم عليه السلام وقتى سواره به صحراى كربلا بگذشت اسبش رم كرد. آن جناب از پشت اسب بر روى زمين افتاد و سرش بشكست و خون از آن جارى شد پس زبان به استغفار بگشاد و گفت :
پرودگارا از من چه گناهى سر زده است ؟
جبرئيل عليه السلام نازل شد و گفت : اى ابراهيم ! گناهى از تو صادر نگشت و لكن كشته مى شود در اين محل سبط خاتم الانبيا و پسر خاتم الاوصيا، پس خون تو به موافقت خون او ريخته شد.
فرمود: اى جبرئيل ، قاتل او كيست ؟
گفت : قاتل او ملعون اهل آسمان ها و زمين و قلم جارى شد بر لوح آن پليد پس ابراهيم عليه السلام دست برداشت و يزيد پليد را لعن بسيار كرد و اسب آن حضرت به زبان فصيح آمين گفت.
ابراهيم عليه السلام به او خطاب كرد و فرمود: بر تو چه معلوم شد كه آمين گفتى ؟
گفت : اى ابراهيم ، من هميشه فخر مى كردم كه تو بر پشت من سوار مى شوى و چون تو از پشت من درافتادى خجلت و شرمسارى من زياد شد و سبب اين از يزيد بود خداوند او را لعنت كند.
مرحوم شوشترى رحمه الله در خصايص مى گويد كه شايد محل توسط حضرت ابراهيم عليه السلام از اسب همان محل سقوط حضرت امام حسين عليه السلام باشد از اسب خود يعنى در مقتل آن جناب به زمين افتاده باشد پس ملاحظه كن فرق اين دو سقوط را. (264)
اوى كسى كه لعنت بر قاتل امام حسين عليه السلام حضرت ابراهيم عليه السلام بود و امر كرد فرزندان خود را عهد و پيمان از ايشان گرفت كه پيوسته او را لعنت كنند.
پس از آن حضرت موسى عليه السلام او را لعنت كرد و امت خود را به آن امر كرد، سپس داود عليه السلام او را لعنت كرد و بنى اسرائيل را امر نمود كه لعنت كنند يزيد را سپس حضرت عيسى (ع) لعنت كرد و بسيار مى گفت بنى اسرائيل را كه لعنت كنند بر قاتلان حسين عليه السلام اگر زمان او را دريافتند در خدمت او جهاد كنيد كسى كه با او شهید شود چنان است كه با پيامبر صلى الله عليه و آله شهيد شده است. (265)
گوسفندان حضرت اسماعيل عليه السلام آب نياشاميدند :
روايت است كه گوسفندان حضرت اسماعيل عليه السلام در كنار فرات مى چريدند. روزى شبان آنها به خدمت حضرت اسماعيل عليه السلام آمد و گفت : چند روز است كه گوسفندان از اين نهر آب نمى آشامند پس حضرت در مناجات با خدا از سبب اين حالت سوال كرد همان ساعت حضرت جبرئيل عليه السلام از طرف خداوند خدمت حضرت اسماعيل عليه السلام نازل شد و گفت : اى اسماعيل سبب اين حالت را از گوسفندان بپرس ، آنها پاسخت را خواهند داد.
پس آن حضرت از گوسفندان پرسيد: چرا از اين رودخانه آب نمى نوشيد ؟
گوسفندان به زبان فصيح پاسخ دادند: به ما خبر رسيده كه فرزند تو حسين - كه سبط گرامى محمد صلى الله عليه و آله است - در اين زمين با لب تشنه كشته خواهد شد پس ما از اين آب نمى آشاميم به جهت حزن و اندوه براى تشنگى آن بزرگوار.
كسى كه اهل آسمان ها و زمين ها او را لعنت مى كنند. پس حضرت اسماعيل عليه السلام فرمود: خداوندا لعنت كن بر قاتل حسين عليه السلام. (266)
مسافرت حضرت موسى عليه السلام به كربلا :
مرحوم خيابانى در ذيل خبرى طولانى مى گويد: حضرت موسى عليه السلام دوباره به كربلا رفته است ، يك بار تنها و بار ديگر با وصى خود يوشع بن نون چنان كه طريحى مى گويد: حضرت موسى (ع) با يوشع بن نون مى رفت چون به زمين كربلا رسيدند بند نعلين آن حضرت پاره شد و خارى بر پاى وى فرو رفت و خون از پايش جارى شد پس عرض كرد:
اى خداى من ، چه گناهى از من صادر شد كه بدين كيفر گرفتار شدم ؟
خداى بزرگ به او وحى فرستاد كه در اين موضع خون امام حسين عليه السلام ريخته مى شود و خون تو به موافقت خون وى جارى شد.
عرض كرد: خدايا، حسين كيست ؟
خطاب آمد: او فرزندزاده محمد مصطفى و پسر على مرتضى.
عرض كرد: قاتل او كيست ؟
ندا رسيد: قاتلش يزيد است.
پس حضرت موسى عليه السلام دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و يوشع بن نون آمين گفت. (267)
حضرت سليمان عليه السلام و كربلا :
سليمان بن داود عليه السلام بر فرش خود مى نشست و در هوا سير مى كرد.
روزى گذرش به زمين برسید باد فرش ، او را سه بار روانه كرد و برگردانيد و سليمان ترسيد از در آمدن به زمين ، باد ساكت شد، به سرزمين كربلا نزول كرد.
سليمان به باد گفت : چرا ساكت شدى ؟
باد گفت : در اين سرزمين حسين عليه السلام كشته مى شود سليمان گفت : حسين كيست ؟
گفت : سبط محمد مختار صلى الله عليه و آله و پسر على كرار.
گفت : قاتلش كه باشد ؟
گفت : لعن انس به دعايش آمين گفته ، باد ورزيد و فرش را برداشت.
ريان بن شبيب از حضرت امام رضا عليه السلام نقل مى كند كه ايشان فرمود: اى پسر شبيب اگر خوش باشى ، به سكونت قصرهاى بهشتى با پيغمبر صلى الله عليه و آله ، لعن كن به كشندگان امام حسين عليه السلام. (268)
حضرت زكريا عليه السلام سه روز از مسجد خارج نشد :
در حديث طويل از سعد بن عبدالله اشعرى در حكايت شرفياب شدن به حضور حضرت مهدى عليه السلام گفت :
خبر ده مرا از تاويل كهيعص
حضرت فرمود: اين حروف از خبرهاى غيبى است كه خداوند بنده خود زكريا را از آن آگاه كرد و حكايت آن را براى محمد صلى الله عليه و آله بيان فرمود و آن چنان است كه زكريا از خداوند خواست نام پنج تن را به وى آموزد جبرئيل فرود آمد و او را بياموخت و زكريا هر گاه نام محمد صلى الله عليه و آله و على و فاطمه و حسن عليهم السلام را مى برد اندوهش برطرف مى شد و غمش زايل مى گشت و هرگاه نام حسين عليه السلام مى برد گريه گلوى او را مى گرفت و نفسش به شمار مى افتاد روزى گفت :
اى پروردگار من ! چون است كه وقتى نام چهار كس از آنها را مى برم از اندوه تسليت مى يابم و هر گاه ياد حسين مى كنم اشكم ريزان مى شود و ناله ام بيرون مى آيد ؟
خداوند تبارك و تعالى او را خبر داد و فرمود: كهيعص پس كاف نام كربلاست و ها هلاكت عترت است و يا يزيد است كه بر امام حسين عليه السلام ستم مى كند و عين عطش حسين است و صاد صبر و شكيبايى آن حضرت چون زكرياى اين بشنيد، سه روز از مسجد خود جدا نگشت و مردم را از داخل شدن به محضر خود منع فرمود و به گريه و ناله پرداخت. (269)
و او را رثا مى گويد: كه خداوندا ! آيا بهترين خلق خود را به مصيبت فرزند وى مبتلا مى كنى ؟ آيا چنين بلايى بر خانه او فرود مى آورى ؟ آيا على و فاطمه عليهماالسلام را لباس سوگوارى مى پوشانى و اندوه آن را در منزل آنها مى آورى ؟
آن گاه گفت : اى خداى من ، مرا فرزندى روزى كن كه در پيريم چشم من به وى روشن شود و چون روزى كردى ، مفتون كن مرا به دوستى او آنگاه به مرگ او اندوهناكم ساز چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله حبيب را به فرزندش اندوهناك ساختى پس خداوند يحيى را به وى بخشيد و او را مبتلا كرد و حمل يحيى شش ماه بود چنان كه حمل حسين عليه السلام چنين بود. (270)
عبور حضرت عيسى عليه السلام از كربلا :
روايت شده است كه حضرت عيسى عليه السلام در ايام سياحت با حواريين گذرش به كربلا افتاد ناگاه شير غرانى بر سر راه ايشان آمد و راه را برايشان بست عيسى عليه السلام پيش رفت و فرمود: چرا سر راه بر ما گرفته و نمى گذارى كه ما عبور كنيم ؟
شير به زبان فصيح گفت : نمى گذارم شما درگذريد مگر اين كه يزيد را كشنده حسين عليه السلام است لعن كنيد.
عيسى عليه السلام فرمود:حسين چه كسى است ؟
شير گفت : سبط محمد النبى الامى و ابن على الولى ، فرزند زاده پيغمبر امى و پسر على ولى است.
حضرت عيسى عليه السلام فرمود: قاتل او كيست ؟
شير گفت : قاتل وى ملعون وحوش بيابان ها و گرگان و درندگان صحراهاست ، به خصوص در روز عاشورا، پس حضرت عيسى عليه السلام دست برداشت و لعن و نفرين كرد بر يزيد، و حواريين آمين گفتند و شير از راه دور شد و ايشان به مقصد خود رفتند. (271)
خبر حضرت رسول اكرم (ص) از شهادت امام حسين (ع) :
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در منزل ام سلمه بود، فرمود: نگذار كسى داخل شود، حسين عليه السلام آمد زمانى كه طفل بود ام سلمه نتوانست جلو او را بگيرد، حسين عليه السلام بر جدش وارد شد ديد حسين عليه السلام بر بالاى سينه پيامر صلى الله عليه و آله قرار گرفته است و حضرت رسول گريه مى كند ام سلمه سبب گريه حضرت را پرسيد؟
حضرت فرمود: اى ام سلمه ، جبرئيل به من خبر داد كه حسين تو كشته مى شود، (272)
اين تربت را هم به تو بدهم در نزد تو باشد كه جبرئيل برايم آورده است در شيشه اى بگذار، زمانى كه خون شد آن وقت حسين من كشته مى شود. (273)
لعن رسول خدا صلى الله عليه و آله بر يزيد پليد :
دو سال از ولادت امام حسين عليه السلام گذشت پيغمبر به سفرى رفت و در رهگذرى ايستاد و فرمود:
انا الله و انا اليه راجعون (سوره بقره ، آيه 152) و اشك از ديدگان حضرت سرازير شد، از علت اين حال سوال شد، فرمود:
اينك جبرئيل است ، مرا خبر مى دهد از زمينى كه در كنار شط فرات واقع شده و كربلايش گويند كه فرزند من حسين ، پسر فاطمه عليها السلام در آن سرزمين كشته مى شود.
عرض شد: يا رسول الله كه او را مى كشد؟
فرمود: مردى به نام يزد، خدايش لعنت كند و گويى جايى را كه حسين عليه السلام در آن جان مى دهد و محلى كه در آن دفن مى شود مى بينم.
سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله با حالتى اندوهناك از اين سفر بازگشت و بر منبر شد و مردم را پند داد و حسن و حسين نيز در مقابل آن حضرت بودند.
چون از خواندن خطبه فارغ شد دست راستش بر سر حسن عليه السلام نهاد و دست چپ بر سر حسين عليه السلام و سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد :
پروردگارا! همانا محمد پيغمبر تو و بنده تو است و اين دو پاك ترين فرد خاندان من و برگزيده فرزندان من و خانواده من هستند كه پس از خود اين دو را در ميان امتم به جاى مى گذارم ؛ جبرئيل مرا خبر داد كه اين پسرم كشته و خوار خواهد شد بار الها، اين جانبازى را بر او مبارك فرما و او را از سروران شهيدان قرار بده بار الها بر كشنده اش و آن كه او را خوار مى كند بر كت عطا نكن مردمى كه در مسجد بودند يكباره ناله از دل بركشيدند و هاى هاى گريستند رسول خدا (ص) فرمود:
آيا بر حسينم گريه مى كنيد و او را يارى نمى كنيد ؟
سپس آن حضرت با رنگى افروخته و چهره اى سرخ بازگشت (274) و خطبه كوتاه ديگرى خواند و اشك از هر دو ديده آن حضرت به شدت فرو ريخت ، سپس فرمود:
اى مردم ، همانا كه دو يادگار نفيس در ميان شما به جاى گذاشتم و آن دو كتاب خداست و عترت من ، يعنى خاندان من ، آنان كه با آب و گل من آميخته شده و ميوه دل من و جگر گوشه من اند و اين دوازدهم هرگز جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند ؛ هان كه من در انتظار ملاقات با آنان هستم و من درباره اين دو هيچ از شما نمى خواهم به جز آنچه پرودرگار من به فرمان داده است پروردگار من به من امر فرموده : من دوستى خويشان و نزديكان خود را از شما خواستار شوم ، مراقب باشيد فرداى قيامت كه در كنار حوض مرا ملاقات مى كنيد مبادا خاندان مرا دشمن داشته و به آنان ستم روا داشته باشيد.
هان كه روز قيامت سه پرچم نزد من خواهد آمد، پرچم اولى پرچمى است سياه و تاريك كه فرشتگان از آن به وحشت خواهند بود و در نزد من مى ايستند، پس مى گويم : شماها كيانند ؟ نام مرا از ياد ببرند، و گويند: ما خدا پرستان از عرب هستيم من به آنان گويم : نام من احمد و پبغمبر عرب و عجم هستم ، آن گاه گويند: يا احمد، ما از امت تو هستيم به آنان گويم : پس از من با عترت من و كتاب پروردگار من چگونه رفتار كرديد ؟
گويند: اما كتاب را كه ضايعش نموديم ، و اما عترت كوشيديم كه همگى شان را از صفحه زمين براندازيم ، آن هنگام من روى آن از آن بگردانم تشنه و دل سوخته و با روى سياه از نزد من باز مى گردند.
سپس پرچم ديگرى سياه تر از اولى بر من وارد شود به آنان كه زير پرچم اند گويم :
پس از من با دو يادگار گرانبهاى من بزرگ و كوچك يعنى كتاب پروردگارم و عترتم چگونه بوديد ؟
گويند: اما يادگار بزرگ را مخالف كرديم ، و اما يادگار كوچك را خوار نموديم و تا آن جا كه توانستیم پاره پاره كرديم .
گويم : از من دور شويد پس تشنه و جگر سوخته و با روى سياه از من دو شوند.
سپس پرچم ديگرى نزد من مى آيد كه نور صورت افراد زير پرچم مى درخشد، به آنان گويم شما كيانند ؟
گويند: ما مردم يكتاپرست و پرهيزكار و از امت محمد صلى الله عليه و آله هستيم و ماييم باقيمانده اهل حق كه كتاب حق را برداشتيم ، حلالش را حلال و حرامش را حرام دانستيم و دوستدار خاندان پيغمبر خويش محمد صلى الله عليه و آله بوديم ، از همه امكاناتى كه در مورد يارى خويشتن داشتيم براى يارى آنان نيز استفاده نموديم و در ركاب آنان با دشمنانشان جنگيديم پس من به آنان گويم :
مژده باد شما را كه من پيغمبر شمايم و راستى كه شما در دنيا اين چنين بوديد كه ستوديد، سپس آنان را از حوض خود سيراب كنم و سيراب و خندان از نزد من بروند و سپس داخل بهشت شوند و براى هميشه در آن جاويد بمانند. (275)
شيخ سليمان بخلى حنفى در ينابيع الموده (باب 60) نقل مى كند كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
به درستى كه اين پسر من حسين عليه السلام كشته مى شود در زمين كربلا، پس هر كس از شما آن روز حاضر باشد، يارى كند امام حسين عليه السلام را.
آنگاه نوشته است ، انس بن حارث به سوى كربلا رفت و به فرمان پيغمبر صلى الله عليه و آله عمل كرد و كشته شد با اباعبدالله الحسن عليه السلام. (276)
به پاست قلعه دين الا اله الا الله
به خون شاه شهيدان حسين ثار الله
زخلق تشنه تو اين صداست در عالم
كه اى بريده گلو زنده بس تويى و الله
رسول خدا صلى الله عليه و آله حسين عليه السلام را در دامن خود نشانده بود، كه جبرئيل آمد و گفت : اين پسر تو است ؟ حضرت فرمود: آرى جبرئيل گفت : امت پس از تو او را خواهند كشت ؟
آن حضرت گريان شد، جبرئيل گفت : اگر بخواهى ، زمينى كه در آن كشته مى شود به تو نشان بدهم فرمود: آرى.
آن گاه جبرئيل مشتى از خاك سرزمين كربلا به آن حضرت نشان داد. (277)
خبر شهادت امام حسين عليه السلام از زبان جبرئيل :
در كافى از حضرت ابى عبدالله (ع) روايت كرده اند كه جبرئيل امين بر پيامبر (ص) نازل شد و عرض كرد:
خداوند سلام مى رساند و تو را بشارت مى دهد به اين كه فاطمه (ص) پسرى بياورد و امت تو از روى جهل و نادانى او را خواهند كشت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: از من به خداوند عالم سلام باد ، به مولودى كه امتم را او را شهيد خواهند كرد نيازى ندارم .
جبرئيل عليه السلام به آسمان بازگشت و ديگر باره نزول فرمود و گفت : خداوندت سلام مى رساند كه پاداش اين ستمى كه بر مولود تو مى رسد، وصايت و ولايت و امامت را در ذريه پاك او و اولادش خواهم گذاشت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
به آن چيزى كه پروردگار جهان خواسته است خشنودم .
پس نزد حضرت فاطمه عليها السلام رفته مژده آنچه از جانب خداوند شنيده بود باز گفت : حضرت زهراعليها السلام عرض كرد: به چنين فردى كه بايد شهيد شود نيازى ندارم . حضرت بار ديگر بيان فرمود كه جبرئيل نازل شده و مى گويد كه امامت و ولايت و صاحب در اولاد حسين عليه السلام است پس حضرت زهراعليها السلام رضاى خويش را به پدر اظهار نمود. (278)
شگفتا از تو اى خاك اسرارآميز !
هرثمه بن مسلم مى گويد: در جنگ صفين در ركاب على بن ابى طالب كارزار كرديم ،هنگامى كه از آن جا بازگشتم ، در سرزمين كربلا پياده شده و نماز صبح در آن جا خوانديم حضرت را خاك آن جا كفى برداشت و بوييد ، گويى در تعقيب نماز خاك شهيدان را بوييد، سپس گفت :
وه !شگفتا از تو اى خاك اسرارآميز! از تو در رستاخيز گروه گروه بر مى خيزند و بى حساب داخل بهشت خواهند شد.
قتلگاه عشاق :
امام محمد باقر عليه السلام فرمود: على عليه السلام به كربلا گذر كرد و فرمود: خوابگاهى است از سوارانى ! قتلگاهى است از عشاق ! اين كوى ،كوى شهيدانى است كه گذشتگان از آنان پيشى ندارند و آيندگان به آنان نمى رسند.
امام محمد باقر عليه السلام فرمود: على عليه السلام با دو تن از ياران خود به كربلا گذشت ، هنگامى كه به آن سرزمين گذر كرد چشمانش پر از اشك شد و گفت : اين خوابگاهى از سواران آنهاست ، اين بار اندازى براى بنه آنان است در اين جايگاه ، خون آنان به زمين ريخته مى شود خوشا به تو پاكيزه خاكى كه در فراز تو خون احبا خواهد ريخت. (279)
نفرين كبوتر راعبى بر قاتلان امام حسين عليه السلام :
به سند متصل از ابن قولويه از محمد بن يعقوب كلينى به اسنادش از داود بن فرقد گفت :
در خانه حضرت ابى عبدالله نشسته بودم كبوتر راعبى ديدم همهمه مى كند، آن حضرت به سوى من نگريست و فرمود:
اى داود، مى دانى اين مرغ چه مى گويد؟
گفتم : نه به خدا فرمود: بر قاتلان امام حسين عليه السلام نفرين مى كند ، پس در خانه هاى خود از اينها نگاه داريد.(280)
كربلا از ديدگاه سلمان فارسى (محمدى) :
مسيب بن نجبه فرازى (281) مى گويد: هنگامى كه سلمان فارسى به ديار ما - يعنى عراق - آمد (ظاهرا وقتى است كه سلمان فارسى والى مدائن بود) در زمره استقبال كنندگان او رفتيم سپس به سوى كربلا رهسپار شد و در آن جا گفت :
اين قتلگاه برادران من است ، اين جاى زمين نهادن بنه آنان است و اين خوابگاه سواران آنان است شتران خود را در آن براى ابد خواهند خوابانيد و اين محل ريزش خون آنان است در اين زمين پسر بهترين پيغمبران كشته مى شود در اين زمين بهترين بازماندگان كشته مى شود.
ابن عباس شهادت امام حسين عليه السلام را خبر مى دهد :
قال ابن عباس : ما كنا نشك اهل البيت و هم متوافرون ان الحسين عليه السلام يقتل بالطف. (282)
ابن عباس مى گويد: ما خانواده پيغمبر صلى الله عليه و آله هيچ شكى نداشتيم و با اطمينان بسيار مى دانستيم كه حسين در كربلا شهيد خواهد شد.(283)
ولى اخيرا عده اى در لباس روحانيت ، مرام وهابيت را در جامعه ترويج مى كنند اينان افراد لجوج و عنود و بى دين از خدا بى خبرند و با آل محمد صلى الله عليه و آله دشمنى دارند آنان كه دشمن آل محمد را در دل دارند و به همان حال بميرند، كافر مرده اند و بهشت برايشان حرام است.
امام صادق عليه السلام فرمود:
خداوند خلقى را نجس تر از سگ نيافريد ، و ناصب ما اهل بيت از آن نجس تر است. (284)
حضرت على عليه السلام از زمين كربلا عبور مى كند :
احمد بن حنبل به سند خويش از ابى عبدالله نجار روايت مى كند با على عليه السلام هنگامى كه به صفين مى رفت همراه بودم چون به سرزمين نينوا (كربلا) رسيديم ندا كرد: صابر باش اى حسين در كنار نهر فرات .
پرسيدم : اى امير مومنان ،منظورتان چيست ؟
فرمود: روزى بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد شدم ، ديدم چون ابر بهار گريه مى گريد، گفتم : يا رسول الله ، چرا چنين مى گرييد ؟
فرمود: پيش از تو جبرئيل به من خبر داد كه فرزندم حسين عليه السلام در كنار فرات كشته مى شود. (285)
محمد بن سير بن نقل كرده كه معجزه اى از اميرالمومنين على عليه السلام در اين باب ظاهر شد آن حضرت گاهى عمر سعد را در ايام جوانى اش ملاقات كرده و به او فرموده بود: واى بر تو يابن سعد، چگونه خواهى بود در روزى كه مردد شوى ما بين بهشت و جهنم و تو جهنم را اختيار كنى. (286)
خبر دادن على عليه السلام از قاتل امام حسين (ع) :
صدوق رحمه الله در امالى و سيد هاشم بحرانى در ميدنه المعاجز، (ج 1، ص 112) مسند از اصبغ بن نباته كه از اصحاب على عليه السلام بوده - روايت كرده اند كه روزى على عليه السلام در ضمن خطبه خود فرمود:
بپرسيد از من هر چه مى خواهيد پيش از آنكه مرا نيابيد، به خدا سوگند نمى پرسيد از من آنچه گذشته و از آنچه بعد مى شود مگر آنكه شما را خير مى دهم به آنها . سعد بن ابى وقاص پدر عمر برخاست و گفت :
يا امير المومنين ! اى اميرمومنان ، خبر ده مرا كه بر سر و ريش من چند تار مو هست ؟
على عليه السلام فرمود: به خدا سوگند كه خليل من رسول الله صلى الله عليه و آله خبر داد كه تو اين سوال را از من خواهى نمود بدان كه در سر و ريش تو مويى نيست مگر آن كه در بن آن شيطان است كه تو را اغوا مى كند.
براى اين كه بدانى من همه چيز را مى دانم در خانه تو گوساله اى است كه فرزندم حسين را مى كشد. (287)
امام حسن مجتبى (ع) از قتل امام حسين عليه السلام خبر مى دهد :
در امالى طوسى از مفضل بن عمر از حضرت جعفر صادق عليه السلام روايت است كه روزى امام حسن عليه السلام نشسته بود كه امام حسين عليه السلام داخل شد چون چشمش به امام حسن عليه السلام افتاد گريه كرد امام حسين (ع) فرمود:
يا اباعبدالله ، سبب گريه شما چيست ؟
گفت : از آنچه مى بينم بر حضرت تو از اين مردم شوم ، اما امام مجتبى فرمود: بر من خيلى زياد ستم نشود كه زهرى به من بنوشانند و شهيد يا اباعبدالله هيچ روزى چون روز تو بناشد كه سى هزار نفر به قتل تو مبادرت كنند كه خود را مسلمان و امت جد تو شمارند تا خون تو بريزند و حرمت تو را ندارند، دختران و اهل حرم تو را اسير ببرند و خيمه هاى تو را به غارت ببرند آنگاه غضب و لعنت خداوند بر بنى اميه فرود آيد و آسمان خون و به خاكستر ببارد و هر آفريده حتى وحوش درندگان بيابان ها بر تو بگريند. (288)
امام حسين عليه السلام و علم غيب :
حذيفه مى گويد: از امام حسين عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: به خدا سوگند بنى اميه بر قتل من اجتماع خواهند كرد و عمر بن سعد فرمانده سپاهشان خواهد بود اين مطلب را در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود.
پس من عرض كردم : يا بن رسول الله آيا پيغمبر اين موضوع را به شما خبر داده ؟
فرمود: نه پس خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله شرفياب شدم و سخنان امام حسين عليه السلام را به عرض رساندم فرمود: علم من علم حسين و علم حسين علم من است .
امام حسين عليه السلام به عمر بن سعد فرمود: بعد از من از گندم عراق زياد نخواهى خورد و چنين شد ، زيرا هنوز به آن نرسيده بود كه مختار او را كشت . (289)
امام حسين عليه السلام از سرنوشت خود آگاه است :
ابى الجارود از امام محمد باقر عليه السلام روايت مى كند كه عبدالله ابن زبير به امام حسين عليه السلام گفت :
چرا در موسم حج خانه خدا را ترك مى كنى و به سوى عراق مى روى ؟
امام حسين عليه السلام فرمود: همانا دفن شدن من در كنار فرات محبوب تر است از آن كه در جلو كعبه به خاك سپرده شوم . (290)
ابن قولويه از ابى سعيد نقل مى كند كه گفت : شنيدم از حسين بن على عليهماالسلام پس از آن كه با عبدالله زبير خلوت كردند و گفت و گو هاى آنان تمام شد فرمود: ابن زبير به من گفت ، كه تو هم مانند كبوتران حرم در اين جا پناهنده باش من در پاسخ گفتم : كشته شدنم در خارج هر قدر هم فاصله كم باشد، نزد من از كشته شدن در حرم محبوب تر است ، و نيز به او گفتم : كشته شدنم در كربلا نزد من از كشته شدنم در حرم محبوب تر است. (291)
امام حسين عليه السلام با عمر سعد گفتگو مى كند :
مشهور است كه عمر سعد پيش از واقعه كربلا به مسجد وارد مى شد هر كس نگاهش به او مى افتاد بى اختيار مى گفت :
هذا قاتل حسين بن على عليه السلام :: يعنى : اى معلون كشنده حسين بن على عليه السلام است تا آن كه روزى به خدمت حسين بن على عليه السلام آمد و عرض كرد اين سفيهان گمان مى كنند كه من قاتل شما خواهم شد.
آن حضرت تبسم كرده و فرمود: آنها كه اين سخن را به زبان مى آورند سفيه نيستند، كلمه حقى است كه بر زبان ايشان جارى مى شود اما تو به يقين بدان اى عمر سعد، كه پس از من يك بار شكم را از گندم عراق سير نخواهى كرد و زنده نخواهى ماند بعد از من جز چند صباحى.
قضيه همان شد كه امام عليه السلام خبر داده بود به اندك فرصتى مختار پيدا شد و هر يك از اين ظالمان را به خصوص عمر سعد را به زجرى به جهنم فرستاد كه بعد از آن ممكن نبود و به همان وجهى كه خداى بزرگ انتقام واقعه يحيى بن زكريا عليهماالسلام را از طايفه بنى اسرائيل گرفته بود. (292)
اى شهيد كه لب تشنه بريدند سرت
لاله سان سوخت زداغ على اكبر جگرت
تشنه لب هيچ مسلمان نكشد كافر را
تو چه كردى كه لب تشنه بريدند سرت
نامه تشنه لبان را ببر اى باد صبا
به سر تربت زهرا اگر افتد گذرت
بگو اى بانو جنت سرى از غرفه بر آر
غرفه در لجه خون بين تن شمس و قمرت
تو دل آسوده اى از چشمه كوثر سيراب
دخترانت همه لب تشنه و بى سرپرست
طبرى نقل مى كند كه حسين بن على عليه السلام فرمود:
به خدا سوگند مرا رها نمى كنند تا خون دلم را بريزند و خداوند به خاطر اين جنايتشان كسى را بر آنها مسلط مى كند كه خوار و زبون سازد كه حتى از پليدترين چيزها پست تر باشد. (293)


